من بعد مدتها دارم دوباره مینویسم. چی گذشت بهمون واقعا، حوصله نوشتن نبود اما گفتم بنویس علیرضا تو میتوانی. زندگی باهم همهی سختی هاش میگذرد. تصورم کنیم که این سریالی که ساخته شده و پر از سختیه و الان ما توش هستیم. نقش قربانی یا برنده رو خودمون تعیین میکنیم. من کارگرم بدبختم؟ یا یک کارگر سخت کوش و با اراده؟ هردو عنوان یکی است ولی تعاریف متفاوت هستند. درهرصورت ما سختی میکشیم. چه این رو بخشی از زندگی بدانیم و یا ندانیم. پس بهتره بپذیرمش و تلاش بکنیم. شد شد نشدم نشد...
به خودم یعنی علیرضا افتخار میکنم که تونسته توی این سختی دوام بیاره. میتونم تنبلی کردم و یکسری کارام رو به تعویق انداختم یا حتی انجام ندادم. اما اشکالی نداره فدای سرم.
چیزی که زیاده کار برای انجام دادن هستش. امروز تلاشم رو میکنم که از دیروز یکم فعال تر باشم. و امروز باید سعی کنم شعر بخونم ضبط کنم و یا پادکست بسازم. و دوست دارم تحلیل کردنم یاد بگیرم و دیگه نیاز نباشه از رو منبع بخونم. و نوشتن رو جدی تر و اصولی تر شروع کنم.
علیرضا پریور