
دیشب کلاس آقای احمدی مدرس نویسندگی و بیان بودم و یجایی انتقاد خیلی شدید و تندی ازش کردم و گفتم هیچ چیز صددرصدی وجود نداره. و ایشونم کلی تحلیل کرد و همکلاسی ها هم موافق بود که من گارد گرفتم و تعصب به خرج دادم. اما من قبول نداشتم چون بنظرم میومد که واقعا هیچ صددرصدی وجود نداره و دنیا پر از ابهام و پیچیدگی هست.
بعدش از کلاس زدم بیرون و یه آهنگ گیتار گذاشتم تا یکم سرم آروم بشه چون احساس سنگینی میکردم و بعد با مترو رفتم سمت خونه و یکم پیاده روی کردم و به واکنشم فکر میکردم و دیدم درست میگن. من خیلی تند و تیز انتقاد کردم و به قول استاد احمدی جنگجو هستم و تعریف بسیار زیرکانه هست. بجای این کلمه ایشون میتونست بگه بی اعصاب یا لجباز مثلا. منم آگاه شدم که بعضی جاها ناخودآگاه عصبی میشم و روی لحن صحبت هم تاثیر میذاره.
و تصمیم گرفتم. این مورد رو دستخوش اصلاحات قرار بدم. ممنونم از استاد احمدی و بقیه همکلاسی عزیزم که حامی و کنارم هستند برای بهتر شدن. افسانه هم پیشنهاد داد: دوره کنترل خشم شرکت کنم.
عکس گل بالا هم برای اینکه که فضا بی روح نباشه.
سپاس از توجه تون.💟