
من به گل و گیاه علاقه دارم و همیشه دوست داشتم یه گلخونه داشته باشم و عشقم رو ببرم اونجا و گل بهش هدیه بدم😂 قسمت نشد مریم رو برم و گلخونه رو بهش نشون بدم. اما مریم هم گل من بود و از دستم رفت. جاش خالیه واقعا. دلم براش تنگ شده و خب نمیتونم کاری کنم. یعنی اون تصمیمش رو گرفته و من تلاش هم بکنم تاثیری نداره. به هرحال چیزی که آدم رو نکشه: صدرصد قوی تر میکنه و من واقعا احساس میکنم توانا شدم و یه علیرضای جدید متولد شده و من الان فقط خودم رو دارم و خوشحالم که با خودم آشتی کردم. علیرضا من دوست دارم که برای خودت وقت میذاری و داری آگاهی ات رو بیشتر میکنی تا آینده جای بهتری باشه برای خودم یا نسل بعد.

این رستوران رو هم دوست داشتم و محیط جذابی و قشنگی داشت و پر بود از گل گیاه و درخت. یادش بخیر خواهر زادم رو بردم و اینجا کنار هم نهار خوردیم و لذت بردم. از تورمم بگم که چقدر گرون بود دوتا پرس غذا... واقعا تورم مثل تردمیلی هست که ما روش میدویم اما نمیرسیم. اما چاره چیست؟ باید زندگی کرد و مراقب روان بود. چون توجه به تورم با روان آدم بازی میکنه.
به امید روزهای خوب برای کشورم💙