ویرگول
ورودثبت نام
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
خواندن ۳ دقیقه·۱۸ روز پیش

قدمی در هوای قلم

تقدیم به استاد علی رجبی (خوشنویس و ...

نمی‌دانم قلم را گرفته‌ای در دست؟ آن‌گاه که قلم را به مرکب می‌سپاری، انگاری که به یک موجود زنده چسبیده‌ای. نفس می‌کشد زیر انگشت‌هایت. گاهی سبک می‌شود، گاهی سنگین. انگار خودش می‌داند کجا باید بماند و کجا بدود.

خوشنویسی ایرانی، پیش از آن که فن باشد، حال است. و این حال دو برادر دارد که هر کدام راه خود را رفته‌اند: نستعلیق و شکسته‌نستعلیق.

---

نستعلیق؛ آن مهربانِ ایستاده

نستعلیق را می‌توانی روی طاقچهٔ خانه‌های قدیمی‌ات پیدا کنی. در صفحهٔ اول کتاب‌های پدری. در شعرهایی که مادرت زمزمه می‌کرد و تو معنی‌اش را نمی‌فهمیدی اما از وزنش لذت می‌بردی.

نستعلیق اصلاً اهل ایستادن نیست، اما تو خیال می‌کنی ایستاده. حروفش نفس عمیقی می‌کشند پیش از آن که بنویسند. نقطه‌ها را می‌گذارد جوری که انگار سنجاق سر زنی است که موهایش را مرتب کرده و حالا می‌خواهد از خانه بیرون برود.

کشیده‌هایش چقدر شبیه جاده‌های کویری‌اند. امتداد صاف و مطمئنی که می‌داند به کجا می‌رسد. هر حرف، یک سکوت حساب‌شده دارد. هر کلمه، یک ایست و یک حرکت. قواعدش سخت نیست؛ سنجیده است. اگر نستعلیق را ببینی، می‌فهمی چرا ایرانی‌ها شعر را دوست دارند. این خط، خودش شعر است.

> نستعلیق  از ترکیب خط نسخ و تعلیق به‌وجود آمد. پدرش میرعلی تبریزی بود، هر چند که بعدها میرعماد حسنی آن را به اوج رساند. نستعلیق خط شعر فارسی است. دیوان حافظ و شاهنامه و مثنوی را با نستعلیق نوشته‌اند. قاعده‌مند است، تناسباتش دقیق است و نسبتی طلایی در حروفش جاری است. آهنگ نوشتن در نستعلیق به‌آرامیِ عصرهای جمعه می‌ماند.

---

شکسته‌نستعلیق؛ شوریدگیِ عاقل

اما شکسته‌نستعلیق... این برادر دیگر را اگر ندیده باشی، نمی‌توانی باورش کنی. قلم که این را می‌نویسد، انگار مستیِ سبُکی دارد. نستعلیق مهربان است، شکسته عاشق است. نستعلیق شعر می‌گوید، شکسته فریاد می‌کشد. نستعلیق می‌نشیند و تو را نگاه می‌کند، شکسته دستت را می‌گیرد و می‌برد توی دل حرف‌هایی که هیچ‌وقت نگفته‌ای.

شکسته‌نستعلیق از قواعد سخت نستعلیق خسته شده بود. گفت: «بگذار راحت بنویسم. بگذار کلمات دنبال هم بدوند. بگذار حرف «س» کشیده شود آن‌قدر که تا ته دل خواننده برود.» و همین شد که حروفش گاهی به هم می‌پیوندند آن‌طور که نباید. اما این «نباید» چه زیباست.

در شکسته، نقطه‌ها گاهی فراموش می‌شوند. انگار نویسنده چنان‌ غرق در حال نوشتن است که فرصت نمی‌کند نقطه بگذارد. اما این فراموشی عمدی است. مثل سکوت‌های بین کلام یک عارف.

> شکسته‌نستعلیق . این خط در ابتدا برای نوشتن سریع و روزمره به کار می‌رفت، اما کمکم به‌شکلی هنری مستقل تبدیل شد. اگر نستعلیق خط بزم است، شکسته خط رزم و شور است. حروف در هم می‌شکند و دوباره ساخته می‌شود.

-

فرق‌شان در چیست؟ در یک کلمه: «ایستادن»

نستعلیق می‌ایستد تا ببینی‌اش. شکسته نمی‌ایستد؛ می‌دود تا خودت دنبالش کنی. نستعلیق می‌گوید: «ببین چه زیبا نوشته‌ام.» شکسته می‌گوید: «ببین چه حسابی نوشته‌ام.»

هر دو اما به یک اندازه ایرانی‌اند. هر دو از یک خاک روییده‌اند. هر دو یک مرکب و یک قلم و یک دست می‌خواهند. فقط نگاه‌شان فرق می‌کند.

---

و من حالا خیال می‌کنم اگر روزی بنشینم و قلمی بردارم، اول نستعلیق خواهم نوشت تا ادب را به جا آورده باشم، و بعد شکسته تا دلم خنک شود.

چون بالاخره، آدمیزاد گاهی باید کاملاً درست بنویسد... و گاهی هم رها.

مخلص امین ظاهری

موجود زندهقلمنستعلیق
۱۲
۰
امین ظاهری amin zaheri
امین ظاهری amin zaheri
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید