یکی از سخت ترین و تلخترین ضربه هایی که در مسیر زندگی به من وارد شد وقتی بود که با یک واقعیت مواجه شدم که خلاف و در تضاد با تمام مطالب و آموزشهایی بود که سالها همراه من بود خلاصه از مواجه و پذیرفتن این موضوع که در دنیا و اجتماع مهربانی و خوب بودن و پایبندی به ارزش های والای انسانی همیشه کارایی ندارد و جواب نمیدهد چون برای ما اینطور جا انداخته بودند. که همیشه مودب پایبند خوبی ها و .....باشیم و به چیزی غیر از رفتار و افکار و کردار نیک و پسندیده حتی فکر هم نکنیم و دوری کنیم از آنچه بدی است اماهرچه بیشتر رعایت کردم و هرچه سن و تجربه و حوادث زندگی بیشتر شد این اصل و وعده بیشتر مورد تردید قرار میگرفت تا جایی که بر اساس تجربه های خودم تقریبا اینکه توباید همیشه صادق ،مهربان و آدم خوب داستان باشی و کائنات و مردم حتما این خوبی را با خوبی و پاداش و جایزه پاسخ میدهند گزاره ای غلط بود اما بازهم جرات و جسارت یقین نداشتم و با سرزنش و محاکمه درونی خودم از اینکه در پاسخ رفتار و افکار مثبت چرا نیکی دریافت نکردم دنبال اثبات این بودم که شاید من کافی نبودم من بهترین نبودم که چه بسا اگر بودم قطعا ........هر چه بیشتر جلو رفتم و هرچه بیشتر خودم را تنبیه و مجازات کردم برای رعایت اخلاقیات بیشتر با واقعیت عریان و تلخ اشتباه بودن گزاره مواجه میشدم تا اینکه با اندیشه ها و شخصیت فردی به نام ماکیاولی آشنا شدم و با مطالعه کتاب ها و نظریات او درستی و واقعیت مطالب او را به عینه میدیدم و مهری بود بر ابطال آموزش های اخلاق محور زندگی من ...... وقتی حرف از «ماکیاولی» میشود، معمولاً ذهن مردم میرود سمت سیاستبازیهای تاریک و جمله معروف «هدف وسیله را توجیه میکند». اما پشت این برچسبهای عامیانه، یک ذهن واقعگرا ایستاده؛ ذهنی که سیاست را همانطور که هست توصیف کرد، نه آنگونه که باید باشد.
ماکیاولی در کتاب «شهریار» یک حرف اساسی دارد: اگر میخواهی قدرت را به دست بگیری یا نگه داری، باید دنیا را بیپرده ببینی. سیاست میدان اخلاقگرایی نیست؛ میدان رقابت، حیله، فرصت و تصمیمهای سخت است. فرمانروا – یا هر مدیر واقعی – باید یاد بگیرد هم شیر باشد هم روباه؛ هم قدرت نشان دهد، هم فریب دشمن را بخواند.
او تأکید میکند که محبوب بودن خوب است، اما ترس داشتن کارآمدتر است؛ البته ترسی که مردم را فراری ندهد بلکه نظم را تضمین کند. ماکیاولی از رهبری حرف میزند که همیشه آماده تغییر مسیر است، چون دنیا ثبات ندارد و کسی که در یک سبک رفتاری گیر کند، دیر یا زود شکست میخورد.
در نگاه او، شانس فقط نیمی از سرنوشت انسان است؛ نیم دیگرش «تدبیر» است. یعنی آدمی که آینده را میسنجد، شرایط را میسنجد، و قبل از بحرانها حرکت میکند، قدرت را بهتر در دست نگه میدارد.
در نهایت، ماکیاولی یک توصیه مرکزی دارد: رهبریِ کارآمد، نهتنها در سیاست که در زندگی، نتیجه دیدن حقیقت بدون پرده است. او به ما یادآوری میکند که اگر چشممان را روی واقعیات ببندیم، واقعیات ما را زیر پا میگذارند.
مخلص امین ظاهری