نسلی که دندانهایش را از دست داد، نسلی که ذهنش را از دست میدهد، و نسلی که نیازهایش تازه شروع شدهاند…** دیروز که یاد نسلهای قبل افتادم، همانهایی که کودکیشان در نبود مسواک و نخ دندان گذشت، ناخودآگاه فهمیدم چرا دندانپزشکی تا سالها معدن طلا بود. آدمهایی که دههها با عادتهای غلط بزرگ شده بودند، وقتی به بزرگسالی رسیدند، یکراست ردیف صندلی مطبها را پر کردند و صنعت دندانپزشکی را تبدیل کردند به یکی از پولسازترین حرفههای ایران. اما امروز ما در داستان دیگری زندگی میکنیم. نسل جدید دیگر مسواک را میشناسد، دهان و دندان را جدی میگیرد و با اولین درد دندان از خواب میپرد. مشکلش اما جای دیگری است: ذهن. فشار اقتصادی، اضطرابهای جمعی، آیندهی مبهم، فرسودگی اجتماعی… تمام اینها کاری کرده که نسل فعلی بیش از هر زمان دیگری نیازمند گفتوگو، درمان، تکیهگاه و روانشناس باشد. آمار جهانی و داخلی هم با صدای بلند میگویند: بازار خدمات سلامت روان در مسیر انفجاری رشد است. اما سؤال اصلی اینجاست: بعد از دندان و روان… آینده پول کجاست؟ پاسخش شاید از همیشه واضحتر باشد؛ کافی است فقط به خیابانها نگاه کنیم: جمعیت ایران دارد پیر میشود. نه آهسته، بلکه با سرعت. سالمندان فردای ما، نه شبیه پدربزرگها و مادربزرگهای دیروز خواهند بود و نه نیازهایشان قابل مقایسه با نسلهای قبل است. این نسل جدید سالمندی، موبایل دارد، توقع دارد، خدمات میخواهد، ابزارهای مخصوص میخواهد، امنیت ذهنی و جسمی میخواهد. و این یعنی یک چیز: بزرگترین بازار پولساز دهههای آینده در ایران، صنعت سالمندی است. از ابزارهای ایمنی گرفته تا خدمات شخصیسازیشده، از خانههای مراقبتی مدرن تا گردشگری سالمندان، از مکملهای تخصصی تا فناوریهای مراقبتی هوشمند… بازاری در حال شکلگیری است که هنوز دستنخورده است؛ یک بیابانِ طلایی که کسی کلنگ نزده. و پیشبینی من؟ ساده و صریح: هر کسی از همین امروز وارد بازار نیازهای سالمندان شود—با هر سرمایهای، حتی کوچک—در دهههای آینده روی موجی میایستد که دیر یا زود همه مجبور میشوند دنبالش بدوند. آینده همیشه سرنخهایش را به ما نشان میدهد؛ فقط باید کسی باشد که زودتر از بقیه آنها را باور کند.
مخلص امین ظاهری