میگفت هر کس هر کلام یا موضوعی را بیش از حد کِش داد و هی چسبید به آن و از اهمیتش گفت، مطمئن باش همانجا یک جای کارش میلنگد. یک چیزی توی همان نقطه، توی همان سوراخسنبهی روحش، کم دارد که حالا دارد با داد زدنِ عکساش، جارش میزند. اگر دیدی کسی مدام میگوید «من از دروغ بیزارم»، و هی گفت و گفت آنقدر که گوشِ عالم و آدم را کَر کرد، شک نکن خودش توی همان وادیِ دروغ، استادِ تمام است. اگر کسی فازِ لوطیگری و مرامِ خالص برداشت، باید به تهِ جیبِ معرفتش شک کنی.
ما یک همکار داشتیم، یادش خوش ! این بشر از در که میآمد تو تا لحظهای که میرفت، کارش شده بود بیانیه دادن دربارهی خوشبختیاش. و میگفت ( اگر شانس نیاوردم اگر فلان موقعیت شغلی را ندارم و اگر ....اگر.... اما وسطِ داد و بیدادهایش میگفت: «خدا رو شکر، من خانمی رو دارم، زنی دارم که توی دنیا تکه!» ما هم که آدمهای ساده !ما هم که دلمان صاف !باور کرده بودیم که این بشر چه گنجی توی خانه دارد. همهی همکارها به حالش غبطه میخوردیم.
تا اینکه یک روز خبر پیچید که خانمِ مهندس، مهریه را گذاشته اجرا و بساطِ زندگیشان را بردهاند وسط حیات دایرهی دادگاه. اولش گفتیم شاید یک تشنجِ گذراست، یک سوءتفاهمِ ساده. تا اینکه خودِ مهندس بعد از چند وقت، وقتی خلوت کرد و سفرهی دلش را باز کرد، گفت: «ای بابا، ما از اول هم سرِ جنگ داشتیم، از اول هم ناسازگار بودیم.»
همانجا بود که به نظرم رسید؛ این آدم داشت با آن «خدا رو شکرها» و با آن تعریفهایِ غلو شده از همسرش، در واقع داشت با خودش حرف میزد. داشت برای ترسهایش، برای آن شکستِ بزرگِ توی خانهاش، یک دیوارِ صوتی میساخت. توی روانشناسی به این میگویند «واکنشسازی»؛ یعنی وقتی آدم یک حقیقتِ تلخ را توی وجودش حمل میکند که برایش سنگین است، شروع میکند به نمایشِ دقیقاً عکسِ آن.
اگر مهندس میگفت زنم فرشته است، چون در واقعیت داشت در جهنم زندگی میکرد. این همان «پاشنهی آشیل» است؛ درست همانجایی که آدم اصرار دارد نشان بدهد نقطهی قوتِ اوست، در واقع همانجایی است که عمیقترین زخمهایش چرک کرده. انگار آدمی که از دروغ متنفر است، خودش ترسیده که نکند نقاباش بیفتد، پس بلندتر از بقیه فریاد میزند «من پاکم» تا مبادا کسی به کُنهِ ماجرا پی ببرد. ما همیشه از همانجایی ضربه میخوریم که اصرار داریم بگوییم «سدِ محکمی» ساختهایم. حقیقت، آن چیزی نیست که آدمها با فریاد تبلیغش میکنند؛ حقیقت، همان سکوتِ پشتِ پردهای است که از برملا شدنش وحشت دارند.
مخلص امین ظاهری