پروژههای دولتی ایران؛ واقعیتهایی که در شرایط عمومی و خصوصی پیمان نوشته نشدهاند
سالها در پروژههای دولتی کار کردم. نه پشت میزهای شیک، بلکه وسط کارگاه و اصطلاحا سایت پروژه ، به نوعی خط مقدم !این یادداشت بخشی از واقعیت صنعت ایران است.واقعیتی که در گزارش های رسمی پیدا نمیکنید، اما در هر پروژهای، از شمال تا جنوب، زیر پوست پروژه های کشور مان جریان دارد.اینها افسانه نیستند؛ پروتکلهای نانوشتهای هستند که شاغلین و دست اندر کاران پروژه با خون دل میبینند و شور بختانه یاد هم میگیرند و ....
۱) برآوردهای اولیه عمداً غیرواقعی هستند!!!بر خلاف آنچه از برآورد ها و مطالعات ابتدایی انتظار داریم که با بررسی و بر اساس اصول فنی و علمی برآورد و مقادیر حقیقی و منطبق با واقعیت باشد زیرا ریل گذاری و برنامه ریزی های بعدی بر پایه همین برآورد خواهد بود اما در کمال تعجب خروجی این برآوردها و دفتر دستک ها فیک و غیر قابل اعتماد هستند نه اینکه بلد نباشند یا ندانسته اشتباه کنند اتفاقا کاملا با علم و دانسته این غلط را مبنا اعلام میکنند !
در آییننامههای دولت، برآورد باید مبتنی بر «فهرستبها»، «تحلیل قیمت» و «ضرایب منطقهای» باشد.اما در عمل چه میشود؟برآورد اولیه معمولاً کمتر از عدد واقعی تنظیم میشود. چرا؟چون اگر عدد واقعی بنویسند، پروژه در کمیسیون برنامه و بودجه تصویب نمیشود.عدد را پایین مینویسند تا مجوز بگیرندچون اگر عدد را پایین تر اعلام کنند جهت اختصاص بودجه و ردیف برای شروع و تعریف پروژه راحت تر هستند!، بعد در طول پروژه «الحاقیه»، «کارکرد مازاد»، «متمم» و «صورتجلسه اصلاحی» اضافه میشود.در حسابداری پروژهها به این میگویند: Underestimation Strategyیعنی عمداً کم نوشتن، بعداً زیاد خرج کردن.این یک فساد آشکار نیست؛یک ترفند سیستماتیک است که در دهها پروژه بزرگ دیده شده.نتیجه؟پیمانکاربدبخت (البته اگر خودی و از باندی که در این پروژه تصمیم گیر هستنندنباشد) با عدد غیرواقعی وارد میشود و از همان روز اول در باتلاق است.
۲) نقشهها از ابتدا ناقص هستند و این نقصها طراحیشدهانددر ظاهر میگویند: «نقشهها ۹۰ درصد تکمیل است.»اما پیمانکارها میدانند این یعنی: «۳۰ درصد نقشه نداریم، ۶۰ درصد هم غلط است.»چرا نقشهها عمداً ناقصاند؟چون: ۱. مشاور برای هر اصلاحیه، قرارداد جدا میگیرد.۲. ناظر برای هر دوبارهکاری، ماموریت و حقالجلسه میگیرد.۳. دستگاه اجرایی توجیه دارد که پروژه چرا دیر شده.این نقصها هزینه ایجاد میکنند، و هزینه یعنی بودجه بیشتر، امضا بیشتر، گردش مالی بیشتر.در واقع، نقص نقشهها جزئی از مدل درآمدی بعضی ذینفعان است
۳) قیمتهای غیرواقعی در فاکتورهای رسمیاین قسمت را همه شنیدهاند؛ اما «چطور» انجام میشود را همه نمیدانند.مثال واقعی و بسیار کوچک از پروژههای دولتی که خودم دیدم :در یکی از پروژه ها برای کارگاه چند عدد کامپیوتر رو میزی لازم بود در آن زمان بهترین و حرفه ای ترین رایانه مناسب حداکثر ۱۵۰۰الی ۲میلیون تومان بود ولی فاکتور نهایی کامپیوتر هایی که از لحاظ کیفیت متوسط بودند هر دستگاه ۹ میلیون تومان فاکتور شد و در اسناد مالی و هزینه کرد پروژه سند شداما نکته اصلی این نیست.نکته این است:این فاکتورها در سامانههای دولتی آپلود میشوند و ثبتشان قانونی است.چون قیمتگذاری بهعهده دستگاه اجرایی نیست؛ بر اساس «پیشنهاد فروشنده منتخب» است.یعنی اگر یک فروشگاه دولتی/نیمهدولتی قیمت غیرواقعی بدهد، سیستم آن را معتبر میداند.به این میگویند: Legitimized Overpricingتورمسازی قانونی با اسناد رسمی.
۴) پروژهها عمداً طولانی میشوند، چون طولانی شدن سود دارداین قسمت از آن چیزهایی است که مردم کمتر شنیدهاند.طولانی شدن پروژه فقط «سهلانگاری» یا ناتوانی و ضعف اجرایی و مدیریتی نیست ؛ مدل درآمدی است.در پروژه، هر تأخیر یعنی:ماموریتهای بیشترموافقتنامههای جدیدبودجههای اضطراریکارفرمایی که برای توجیه هزینه های بالا نیاز به گزارش داردمشاوری که باید دوباره بررسی کندناظری که باید دوباره بازدید برودتا زمانی که پروژه «زنده» باشد، پول در جریان است.به این در اقتصاد پروژه میگویند: Delay-Based Cashflowاین یعنی: پروژه هرچه کندتر، پول بیشتری تولید میکند… البته فقط برای برخی.
۵) دو برنامه زمانبندی جداگانه: یکی برای سیستم، یکی برای واقعیتپیمانکارها میدانند:هر پروژه دو برنامه زمانبندی دارد: ۱. رسمی — همان که بازرس میبیند و در جلسات و گزارش هایی که لازم باشد ارائه میگردد۲. واقعی — همان که پروژه را زنده نگه میداردبرنامه رسمی :تعداد کارگرها زیادتر استماشینآلات در بهترین وضعیت هستندخریدها بهموقع انجام شدههیچ تعطیلی کارگاهی وجود ندارد
اما در برنامه زمانبندی واقعی:نصف نیروها در مرخصی اجباریاندماشینآلات دائم خراب میشوندپول خرید نمیرسدکارگاه بعضی روزها تعطیل است چون حقوق معوقه استاین تفاوت فاحش نه فساد است، نه دروغ؛تکنیک زنده نگه داشتن پروژه در سیستم ناکارآمد است.
۶) “تضمینهای مالی” عملاً ابزار فشار هستند، نه ابزار کنترلمردم نمیدانند که:پیمانکار ۱۰٪ ضمانتنامه بانکی میدهد، ۱۰٪ حسن انجام کار کسر میشود، ۱۰٪ پیشپرداخت ضمانت میدهد.یعنی قبل از اینکه یک آجر جابهجا کند،۳۰٪ از جیب جلوتر است.در هیچ کشور توسعهیافتهای این حجم ضمانت وجود ندارد.این مدل فقط یک کارکرد دارد:پیمانکار مجبور باشد ادامه دهد، حتی وقتی پروژه زیانده شده.پیمانکار آزاد نیست؛گروگان است.۷) چرا رسانهها و گزارشات رسمی هیچکدام از اینها را نمیگویند؟چون رسانه «سامانه دادههای میدانی» ندارد.در ایران گزارش مینویسند بر اساس:روابط عمومی دستگاههااطلاعیههاافتتاحیههاگزارشهای رسمیهیچ رسانهای دفتر واقعی پروژه بدهیهای پیمانکار نواقص نقشه بازیهای تامین مالیفاکتورهای غیرواقعی قانونیشده تغییرات غیرشفاف قراردادرا نمیبیند.به این در علم مدیریت پروژه میگویند: Information Asymmetryتشکیل «حباب واقعیت» در سطح تصمیمگیری.خلاصه آنکه :پروژههای دولتی ایران روی کاغذ ساخته میشوند، نه در کارگاهحقیقت تلخ پروژههای دولتی این است که:برآورد غیرواقعی استنقشه از ابتدا ناقص استقیمتها قابل دستکاری قانونی استتأخیر سود داردپیمانکار گروگان استسیستم دو برنامه زمانبندی و دو تیپ مدارک داردگزارشهای رسمی با واقعیت سایت پروژه فاصله بسیاری داردو اینها نه تخیل است، نه اغراق؛اینها الگوهای شناختهشده در مدیریت پروژه ایراناند.نوشتن دربارهشان افشاگری نیست؛بازگو کردن واقعیتی است که اگر گفته نشود، هیچگاه اصلاح نمیشود.
مخلص امین ظاهری