
مشکل ما می دونی چیه؟! مشکل اینه که ما بلد نیستیم با هم حرف بزنیم ...
مشکل اینه که خیال می کنیم چون می تونیم واژه ها رو ادا کنیم و جمله بسازیم، پس لابد بلدیم حرف بزنیم ... در صورتیکه اصلا و ابدا اینگونه نیست ...
حرف زدن بلدی می خواد، باید براش آموزش ببینیم ... و نخستین قدم این آموزش، شنیدنه ...
ما باید یاد بگیریم که حرفای همدیگه رو بشنویم و تلاش کنیم اگه حقیقتی توش وجود داره پیداش کنیم ...
متاسفانه ما اینم بلد نیستیم ... اگر هم حرف کسی رو می شنویم، فقط دنبال اینیم که یه جوری، یه جواب دندان شکن بهش بدیم که دهنش بسته بشه و در بحث پیروز بشیم و مدال های افتخار رو از گردنمون آویزون کنن ... واقعا که مسخره ست!!
متاسفانه ما شنیدن رو هم بلد نیستیم ... اونقدری بلد نیستیم که در خصوص قضاوت درباره ی شنیده هامون هم به شدّت دچار خطا هستیم!!
ما چیزی رو باور می کنیم که دلمون می خواد باور کنیم، ما از قبل تصمیممون رو گرفته ایم ... و هیچ اطلاعاتی قرار نیست قضاوت ما رو دربارهی چیزی که باورش کرده ایم تغییر بده ...
اگه شنیده ای، نظر ما رو تایید کنه، مشتاقانه و با خوشحالی و بدون فکر باورش می کنیم و بهش برچسب کاملا درست می چسبونیم، در غیر این صورت صد درصد غلطه و گوینده ش حتما دروغگو یا ناآگاه یا نفهم یا مغرض یا یه چیزی شبیه اینهاست ...
بله عزیزم، متاسفانه ما سواد شنیدن رو هم نداریم چه برسه به حرف زدن، تحمل نظرات مخالفمون رو هم نداریم و در خصوص هر چیزی که می شنویم قبلا تصمیممون رو گرفته ایم، ما اصلا دنبال حقیقت نمی گردیم، ما دنبال تایید خودمون هستیم ...
و این بدترین بلاییه که ممکنه بر سر یک انسان بیاد!! بد بلایی سرمون اومده عزیزم و برای همینه که خصوصا در این روزهای ملتهب، همه ی بحث هامون به سرعت تبدیل به دعوا میشن ... و این در حالیه که همه ی ما ساکنان یک کشتی هستیم ...
راستش پیش از این فکر می کردم در فضایی مثل اینجا، که آدماش حداقل ظاهرا، اهل خوندن و نوشتن و اندیشه هستن، اوضاع کمی بهتر باشه ولی متاسفانه نیست ...
و حتی شاید بدتر هم باشه چون آدما اینجا ادعای بیشتر فهمیدن رو هم دارند ... که خیلی بعید می دونم اینطوری باشه!!
و کلام آخر که شاید آخرین کلامم در اینجا باشه اینکه ...
ما تا وقتی یاد نگیریم در فضایی آرام با هم حرف بزنیم، هیچوقت، تحت هیچ شرایطی، هیچ چیز ذره ای بهتر نخواهد شد ...!!
یا علی ... !