جنگ تروا، صحنهی نبرد خدایان و انسانها میشود.
زئوس، پدر هلن، از تماشای این جنگ خونین، خشمگین است. او، که از یک سو نگران سرنوشت دخترش هلن است و از سوی دیگر، نمیخواهد در جنگ خدایان دخالت کند، تصمیمی دشوار را باید بگیرد.
هرا، همسر زئوس، که از خیانت او به لدا، مادر هلن، خشمگین است، از یونانیان حمایت میکند.
آفرودیت، الههی عشق، که پاریس را در ربودن هلن یاری کرده، از تروآییها حمایت میکند.
آرتمیس، الههی شکار، که از جنگ و خونریزی بیزار است، تلاش میکند تا صلح را بین دو طرف برقرار کند، اما تلاشهایش بینتیجه میماند.
آشیل، قهرمان افسانهای یونان، که غرور و خشمش، او را از شرکت در جنگ بازداشته، سرانجام، با مرگ پاتروکلوس، دوست صمیمیاش، به میدان نبرد بازمیگردد و سرنوشت جنگ را تغییر میدهد.