ویرگول
ورودثبت نام
آشنا
آشنا«چرخ بر هم زنم گر غیر مرادم گردد.…من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک»
آشنا
آشنا
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

هیس…این احمقانس

از برای که می نویسم؟…تو

به یاد که می نویسم ؟…تو

صدایم بهر چه کسی در می اید؟…تو

صدای بهر چه کسی خفه می شود؟…تو

تو را نمی شناسم ….اما تو تنهایی…آشنای من…در عمق صدا گم گشته ای شیدا هستی …

سوال دارم …

آغوش پر از خنجر بهتر است یا سقوطی سهمناک؟…

عشق بهتر است یا نفرت؟…

سکوت بهتر است یا صدا؟..

امشب را نمی دانم نور من…تو تاریکی ات هم نور خواهد بود…نه برای من بلکه برای آن منی که دیگر تنها تو هست…

امشب را نمی دانم…از بهر چه کسی سپری خواهم کرد…

آن کس که برای تو ست را رها کن …بر تو باز می گردد…آه که چرا من همیشه دنبال رها کردن بودم…امروز روزیست که رها شدم… من به آنجا تعلق دارم من به گرمای آغوش پر از آسیبت تعلق دارم…چو ساحل مرا پس می‌زنی و من باز می ایم…مرا پس می‌زنی و باز می ایم…سکوت را بشکن…نه… اگر حنجره ای نداری من هم سکوت می کنم…در سکوت هم دوستت دارم…

مگر یه دیوانه زیر بار می رود؟…نه نمی رود ….نمی رود…

-would you die for me?…

Yes.

-Ha ha ha… that’s too easy… would you leave for me?…

Yes.

قرارمون یه غروب گلدن گیت…(:
قرارمون یه غروب گلدن گیت…(:

پ.ن:احتمالا موقت…موقت مثل زندگی و مرگمون…(:

تو
۴
۱
آشنا
آشنا
«چرخ بر هم زنم گر غیر مرادم گردد.…من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک»
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید