ghost·۲ روز پیشمیان جزوه ی//....راستش آنقدر کار توی سرم ریخته که دیگر نمیدانم اول باید کدامشان را جمع کنم. فکر نکن از سر بیکاری آمدهام بنویسم، یا دلم خواسته چیزی ر…
حنا·۱ ماه پیشکویِ توبه خیالت که میرسم چشمانم شوق دیگری دارندمیروم تا که به کوی تو درآیم باز هم من،تو و دگر هیچرویای تو را دارم و من دگر هیچ نخواهمآسمان بغض میک…
Zahra·۱ ماه پیشنبخش مُرتَکِبانت راآبجویی خورده ام و نمیتوانم خودم را جمع و جور کنم شدم همان دختر بده در فیلم های ایرانیالبته که فقط در فیلم نیست و اگر مادرم متوجه اش میشد ک…
نوامبر·۲ ماه پیشکجایی؟باز دارم در به در دنبالشون میگردمزیر تشک تخت،طبقه پایین کمد،پشت قفسه کتابا، بالای کمد؟کجاست؟کشوی اول رو نگاه میکنم،دومسوم...همینجانیکی یکی…
مرِ چه یَمی؟..·۲ ماه پیشدِل به دریا زدن..کسی به من گفت خیلی میترسی، دل به دریا بزن. انجامش بده، زندگی کن.. اما من نمیتونستم دل به دریا بزنم.. من و ترس دوست های قدیمی بودیم.و دلِ…
گذر·۲ ماه پیشاَتنه وصالت به تقدیر خودم پندارمنه فراقت به تصمیمِ منِ دیوانهاستهر دو سو جان من آزار همین اسرار استآه . آری. دست دگری در کار استآه، ای دیگرِ…
𝐵𝒾𝒿𝒶𝓃·۵ ماه پیشدل خوش به کی، به چی ....هرآدمی یه سری وزنه بهش وصله، که می چسبوندش به زمینی که روش راه میره، موندنیش میکنه..چیزایی که تو زندگی آروم آروم بهمون می چسبن و ما اصلأ مت…