ویرگول
ورودثبت نام
حباب
حباب...
حباب
حباب
خواندن ۱۲ دقیقه·۳ روز پیش

جستاری کوتاه بر آلبوم یونجون -NO LABELS: PART 01

این آلبوم با نام NO LABELS: PART 01 و حال و هوای «راک‌طور» به طرفداران معرفی شد. توسط خود خواننده ادعا شد که این مینی آلبوم توصیف شخصیت خود او «بدون سانسور» است. چیزی که در صنعت کی‌پاپ -که تمام جزئیات زندگی خواننده‌ها توسط لیبل یا شرکتشان کنترل می‌شود- مفهومی جسورانه به نظر می‌رسد. کمپین پیش از انتشار آلبوم جاه‌طلبانه پیش رفت. کاور آلبوم از چوی‌ یونجون با بالاتنه‌ی برهنه بود، گفته می‌شد در یکی از ترک‌های آلبوم با دنیلا، عضو KATSEYE، همکاری شده و این آلبوم حال و هوای راک دارد. نو لیبلز سعی می‌کرد بدون پا گذاشتن روی مرزها نوآوری کند؛ اما این آلبوم واقعا به هدف خود رسیده است؟

همین که این سوال را از خود می‌پرسیم، مشخص می‌شود کجای داستان ایستاده‌ایم.

فهرست آهنگ‌ها:

  • Talk to You

  • Nothin' 'Bout Me

  • Let Me Tell You

  • Forever

  • Do It

  • Coma

نخست این آلبوم با حال و هوای «راک‌طور» معرفی شد. روحیه‌ی سرکش چوی یونجون هم به نوعی با این حال و هوا جور درمی‌آمد اما در نهایت آلبومی که عرضه شد، چندان هم به راک شبیه نبود. اما چرا؟

کمی به عقب برمی‌گردیم تا یک تصویر بزرگ‌تر را ببینیم.

در صنعت موسیقی معمولا سه روش برای نوشتن آهنگ‌ها داریم.

روش اول: انتشار مستقل

هنرمند از صفر تا صد را خودش انجام داده، در پلتفرم‌های مجازی آپلود می‌کند. نه تحت لیبلی قرار می‌گیرد، نه تبلیغاتی انجام می‌دهد و نه آلبوم فیزیکی عرضه می‌کند. این روش با ظهور اینترنت رایج شده و در قرن بیست و یکم بسیاری از هنرمندان مستقل به این شکل کار خود را آغاز کرده‌اند، سپس با شرکتی قرارداد بسته و به طور رسمی کار کرده‌اند. یا هم به همان روش قبل ادامه داده‌اند. بسیاری از هنرمندان معاصر کارشان را با تیک‌تاک و اینستاگرام شروع می‌کنند، قدیمی‌ترها با my space این کار را می‌کردند.

نمونه‌ها:

  • بنسون بون (Benson Boone) که با تیک‌تاک کارش را آغاز کرد.

  • آرکتیک مانکیز (Arctic Monkeys) که با انتشار دموی آهنگ‌هایش در مای اسپیس جزو اولین گروه‌هایی شد که شهرتشان را از طریق اینترنت به دست می‌آورند.

روش دوم: ساخت مستقل، انتشار تحت لیبل

خواننده خودش دست به کار می‌شود و آهنگ و متن‌هایش را می‌نویسد، سپس محصولش را به شرکت عرضه می‌کند تا با تغییراتی جزئی بتواند اجازه‌ی ضبط بگیرد. گاهی اوقات حتی خوانندگان خودشان آهنگ‌هایشان در استودیوی شخصی ضبط می‌کنند و محصول نهایی را برای تبلیغ و فروش به شرکت‌ها عرضه می‌کنند.

در قرن بیستم بسیاری از هنرمندان راک به این شکل کار می‌کردند. البته گاهی اوقات ممکن بود شرکت آن محصول را رد کند. چون سرمایه‌گذاری روی یک آلبوم آماده -مخصوصا اگر از هنرمندی ناشناس باشد- برای یک مدیرعامل که ملاکش سود است چندان ایده‌ی هوس‌برانگیزی به نظر نمی‌آید. این روش در حال حاضر زیاد رایج نیست (سود نه چندان انبوه صنعت موسیقی نسبت به صنایع مشابه، اجازه‌ی ریسک‌پذیری به شرکت‌ها نمی‌دهد). اما هنوز هم وجود دارد و هنرمندانی با این روش کار می‌کنند.

نمونه‌ها:

  • کویین (Queen)

  • نیروانا (Nirvana)

  • مای کمیکال رومنس (My Chemical Romance)

  • در هنرمندان پاپ، بیلی آیلیش (Billie Eilish)

  • شاید بعضی اوقات کنن گری (Conan gray) ولی نه غالبا.

روش سوم: ساخت تحت لیبل

خواننده با یک ایده‌ی کلی که شاید کله‌ی صبح به سرش زده باشد راهی شرکت می‌شود. شرکت اگر ایده را بپذیرد به خواننده اجازه می‌دهد از آهنگ‌های «آماده» که از قبل ترانه‌نویس‌ها برای شرکت فرستاده‌اند تعدادی را «انتخاب کند». حالا شاید هم در نهایت آن هنرمند یک کلمه یا یک جمله را به سلیقه‌ی خودش در ترانه تغییر بدهد.

اگر خواننده‌ای خیلی مشهور و موفقیتش تضمین شده باشد، ممکن است او را به ترانه‌نویس یا گروهی از ترانه‌نویسان مشهور متصل کنند تا اثر از اول تحت نظارت خود هنرمند ساخته شود. ممکن است خود هنرمند بخشی از ترانه‌هایش را هم بنویسد. اما اختیار تام را ندارد و صرفا به عنوان مشاور در کنار ترانه‌نویس کار می‌کند. بیشتر هنرمندان حال حاضر در غالب کارهایشان در همین دسته‌بندی قرار می‌گیرند. گاهی اوقات پروژه‌های جاه‌طلبانه‌ای در میان آثارشان پیدا می‌شود، اما خیلی زود به جریان فراموشی سپرده می‌شود. کمتر کسی آلبومSpeak Now را، که تیلور سوئیفت به تنهایی نوشت، به عنوان اولین آلبوم به یک ناآشنا معرفی می‌کند؛ Folklore یا 1989 در اولویت‌اند.

نمونه‌ها:

  • سابرینا کارپنتر (Sabrina Carpenter)

  • تیلور سوئیفت (Taylor Swift)

  • سلنا گومز (Selana Gomez)

  • حتی در بعضی اوقات، مانسکین! (Maneskin)

شاید خیلی از اوقات از ترانه‌ها عبور کردیم و تعداد زیاد ترانه‌سراهای دخیل در یک آهنگ را ندیدیم.
شاید خیلی از اوقات از ترانه‌ها عبور کردیم و تعداد زیاد ترانه‌سراهای دخیل در یک آهنگ را ندیدیم.

گروه‌های کی‌پاپ در کدام دسته قرار می‌گیرند؟ گاهی اوقات دسته سوم، گاهی اوقات هم حتی فراتر از آن، هیچ کدام. ممکن است بعضی از هنرمندان کره‌ای هیچ دخالتی در روند تولید آهنگ نداشته باشند. در گروه‌های کی‌پاپ کمتر پیش می‌آید که کسی مغز متفکر باشد. همگی با هم همکاری می‌کنند و فکر کنید در گروهی مثلا ده نفره، اتفاق نظر حتی بر سر ایده‌ اولیه چقدر می‌تواند مشکل باشد.

شاید بعضی از گروه‌های بزرگ مثل بی‌تی‌اس در جریان ساخت کارهایشان نقش اساسی داشته باشند، یا تری راچای استری کیدز تمام آهنگ‌های خودش را بنویسد، یا حتی خود یونجون ورسش را در آهنگ Touch نوشته باشد، اما تعداد چنین چیزهایی در کی‌پاپ از انگشتان دست فراتر نمی‌رود.

برای این که راک بسازی، چندان نباید انسان پاکی باشی!

راک کثیف است، خام است، گناه‌آلود است. به سختی می‌توانید یک راک‌استار با زندگی‌ای بدون نقطه‌ی سیاه پیدا کنید. جرارد وی مواد می‌کشید، کرت کوبین با شلیک شات‌گان خودکشی کرد، فردی مرکوری از ایدز مرد و قس علی هذا. لزوما غرق بودن در شر به هنرمند بودن منجر نمی‌شود، اما این گونه زندگی کردن نشان از آزادی‌ای می‌دهد که هنرمندان در ابراز عقیده و سبک زندگیشان داشته‌اند.

راک صدای اعتراض جامعه است. در کویین و بیتلز می‌توانید رد جنبش هیپی دهه‌ی شصت آمریکا را بگیرید. در آهنگ‌های مای کمیکال رومنس می‌توانید ناامیدی از رویای آمریکایی را در تک تک ترانه‌ها بو بکشید. خواننده‌های راک در اجرای زنده فالش می‌خوانند، مستانه تلو تلو می‌خورند و گیتارشان را روی استیج می‌شکنند. راک سیاهی‌ها را می‌بیند و در آغوش می‌کشد. هیچ جای این نمایش دیوانه‌وار به آن کی‌پاپ بی‌نقص شبیه نیست.

کرت کوبین و یکی از حرکات معمولش در کنسرت
کرت کوبین و یکی از حرکات معمولش در کنسرت

برای همین بود که برای این آلبوم هیجان‌زده بودم. این آلبوم دست روی چیزی گذاشته بود که اعمالش در شرایط خودش اگر غیرممکن نباشد دست‌کم بسیار دشوار است.

شرکت‌های بزرگ، اعم از کی‌پاپ و غیر کی‌پاپ، برای ترانه‌نویسی و تنظیم یک آهنگ ممکن است چندین نفر، ممکن است حتی ده نفر یا بیشتر را به طور همزمان برای کار روی یک پروژه استخدام کنند. تعداد زیادی از افراد مشهور و ماهر در یک اثر نظر می‌دهند تا امکان شکست اثر تا حد امکان پایین بیاید. افراد مشهوری که نبض جریان اصلی بازار دستشان است و در بسیاری از پروژه‌های موفق همکاری کرده‌اند. چیزی که بعضی اوقات باعث می‌شود حس کنیم صدای اکثر آهنگ‌هایی که می‌شنویم از یک حنجره‌ی واحد و برمی‌آید.

هر اثر از فیلترهای تجاری متعددی گذر می‌کند تا به مرحله‌ی انتشار برسد. اما این همکاری بدترین اتفاقی است که ممکن است برای آلبومی به اصطلاح بدون سانسور و صادقانه بیفتد.

نه این که عملا همکاری بد باشد؛ اگر هدف افراد گروه یکسان باشد می‌تواند پر از خلاقیت و ایده‌های نویی شود که در خدمت یک تز اصلی به کار گرفته می‌شوند. اما وقتی به قصد ارضا کردن بازار هزار رنگ مخاطب موسیقی باشد، به اثری منجر می‌شود که نمی‌تواند خام و بی‌آلایش باشد. چون اثر از هزاران فیلتر متفاوت رد می‌شود و نتیجه‌ی نهایی هر چه که باشد، خالص نخواهد بود. و آثار انقلابی نیاز به درصد بالایی از خلوص دارند.

مارک منسون، نویسنده کتاب‌های خودیاری محبوبی مثل «همه چیز به فنا رفته»، یک ویدیوی جالبی در یوتیوب دارد به نام «چطور از 99 درصد مردم موفق‌تر باشیم». در این ویدیو مارک منسون می‌گوید که در تمام ویدیوها و کتاب‌های خودیاری فقط بر روی این تمرکز می‌شود که تلاش کنیم، نظم داشته باشیم، ساعت پنج صبح بیدار شویم و مدیتیشن کنیم. اما کجای زندگی انسان‌های موفق واقعا به این استریوتایپ نزدیک است؟ کمتر انسان‌های انقلابی و باهوش و میلیاردری وجود دارند که واقعا ساعت پنج صبح از خواب بیدار شوند و مدیتیشن کنند. پس مشکل کجاست؟

برای این که از 99 درصد مردم موفق‌تر باشید، باید کاری بکنید که 99 درصد مردم انجام نمی‌دهند. نظم؟ تلاش؟ نه، ساده‌تر از این حرف‌ها. به معنای کلمه صرفا کاری کنید که 99 درصد مردم نمی‌کنند. یعنی ایده‌هایی داشته باشید که اکثر مردم نمی‌پذیرند، کاری کنید که مردم مورد تمسخر قرارتان دهند، و نکته‌ی کلیدی این است. آن کار، باید کار درستی باشد!

ریسک یا شما را به اوج ثریا می‌رساند یا به قعر چاه.

می‌توانید تصور کنید که وقتی اختیار یک اثر هنری دست یک نفر نباشد، چنین اتفاقی نخواهد افتاد.

مثلا تصور کنید ده نفر در خلال ترانه‌نویسی دخالت کنند و نظر بدهند. ممکن است هنرمند خودش تصمیم بگیرد که این آهنگ نیاز به زرق و برق ندارد و می‌تواند بسیار ساده باشد. اما آن‌ها دچار لفظ‌پردازی خواهند شد. چون انجام دادن یک کار ساده از عهده‌ی یک نفر هم برمی‌آید. اگر یک نفر این کار را انجام بدهد، باقی‌شان چه کار کنند؟

آهنگ we will rock you کوئین را در نظر بگیرید. این تنظیم ساده ریتمیک، این ترانه‌ی تکرار شونده، آیا می‌تواند کار گروهی از افراد باشد؟ این خلاقیتی است که دنبالش هستیم. معنی دارد، هدف دارد، فرم دارد. اما این ترانه کار یک نفر است. برایان مِی، گیتاریست کویین؛ نه یک انبوه اسامی ترانه‌نویسان نام‌آشنایی که ردپایشان را می‌توان در هر آهنگ مشهوری پیدا کرد.

https://www.aparat.com/v/92u3X

آهنگ‌های این آلبوم آیتم‌های راک را در خود دارند، مثل راک‌استارها فریادهای با نوت بالا وجود دارد، صدای گیتار الکتریک در پس‌زمینه پخش می‌شود، اما متن‌هایش مثل همان متن‌های شخص‌گرایانه‌ی هیپ‌هاپ است. متن‌ها خود را ابراز می‌کنند، اما اعتراض خاصی به شرایط ندارند.

مثلا آهنگ Talk to You را در نظر بگیرید. احتمالا راک‌ترین آهنگ این آلبوم از نظر اجزا همین آهنگ باشد. قبل از کورس، آهنگ ما را در انتظار نگه می‌دارد، اما در نقطه‌ی اوج آهنگ که انتظار فریادهای دیوانه‌وار داریم و می‌خواهیم ببینیم حرف اصلی هنرمند چیست (چیزی که از یک آهنگ راک انتظار می‌رود) ناگهان خواننده سکوت می‌کند و جای خالی‌اش را به صدای گیتار الکتریک می‌دهد.‌ این چیزی است که از ژانر الکتروپاپ و هیپ‌هاپ انتظار می‌رود؛ نه راک. این تفاوت به احتمال زیاد برای سازگاری اجرای زنده آهنگ با کوریوگرافی سنگین و دشوارش ایجاد شده است. تغییر و گریز زدن از ژانر می‌تواند تحسین‌برانگیز باشد، اما این یک خلاقیت رندانه نیست، صرفا یک راه فرار است.

آهنگ Nothin' 'Bout Me هم دقیقا همان عنصر انتظار را دارد، اما در اوجش چیز خاصی به نمایش نمی‌گذارد. این آهنگ‌ها مثل فردی می‌مانند که فریاد می‌زند، اما حرف خاصی برای گفتن ندارد. آهنگ Do It در مضمون و متن تلاش می‌کند شنونده را به رقص درآورد، اما تنظیم آن مینیمال و منحصر به درام است و انرژی زیادی به مخاطب منتقل نمی‌کند.

شاید بهترین آهنگ این آلبوم از نظر هماهنگی مضمون و ساختار، آهنگ Forever باشد. آهنگی که در مورد سکون و لذت بردن و تجربه کردن واقعی زندگیست قبل از آن که زندگی از کنارمان بگذرد. این آهنگ هیجان ندارد، اوج ندارد و ورس و کورس آهنگ فرق چندانی با همدیگر ندارند. حتی وکال یونجون پر از نفس است، مثل کسی که بعد از دویدن برای مدتی طولانی، ایستاده تا نفس تازه کند. ما کسی هستیم که مثل یونجون بعد از دویدن‌های طولانی می‌ایستیم و به ابرها نگاه می‌کنیم، یا به جریان آب، یا چیزهای عادی زندگی و زیبایی را در آن می‌بینیم. آهنگی خالی از جاه‌طلبی.

موزیک ویدیوی این آلبوم هم یک ویدیوی شش دقیقه‌ای متشکل از سه بخش جداست. سه آهنگ که دارای کوریوگرافی هستد، سه آهنگ که تقریبا ریتم یکسانی دارند و به نوعی هر سه در یک ویدیو گنجانده شده‌اند.

بخش اول به آهنگ Coma، بخش دوم به Let Me Tell You و بخش سوم به Talk to You.

این سه بخش با روش‌های متفاوتی فیلم‌برداری، نورپردازی و حتی ایده‌پردازی شده‌اند. با مچ‌کات‌های هنرمندانه هر سه بخش بهم متصل می‌شوند.

بخش اول با نورپردازی اغراق‌آمیز شکل تهدیدی و مغرورانه به خود می‌گیرد.

بخش دوم با نورپردازی لایت‌تر، لباس فیلم‌های نوآر را می‌پوشد و نقش یک داستان عاشقانه را بازی می‌کند. یک رقص دونفره‌ی بسیار ماهرانه و جسورانه (معمولا خواننده‌های کره‌ای برای جلوگیری از شایعات روابط عاشقانه از چنین کارهایی اجتناب می‌کنند.) که انسان را به وجد می‌آورد.

بخش سوم با تصاویر دانه‌دار و زوم‌های دیجیتال، یادآور اولین سریال‌های رنگی تلویزیون می‌شود.

هر سه آهنگ ژانر‌های متفاوت دارند و به طرز عجیبی به هم متصل می‌شوند. اما چرا؟

این تجمیع ژانر چیزی نیست که برای اولین بار اتفاق افتاده باشد. به طور مثال می‌توانیم آهنگ Happier Than Ever بیلی آیلیش را مثال بزنیم که با پاپ شروع می‌شود و به یک راک تمام عیار تبدیل می‌شود. یا حتی آهنگ افسانه‌ای کوئین، Bohemian Rhapsody. از بالاد شروع می‌کند، به اپرا می‌رسد و در نهایت هارد راک، امضای کوئین. مای کمیکال رومنس هم در آهنگ Welcome to the Black Parade چنین روشی را امتحان می‌کند. اینطور آهنگ‌ها که از ژانری به ژانر دیگر پرش می‌کنند، معمولا حالت روایی دارند. برای نمونه Happier Than Ever بیلی آیلیش را بررسی می‌کنیم.

این آهنگ با یک وکال بدون فراز و نشیب داستانش را آغاز می‌کند. انگار شخصیت داستان ما بی‌حس است. انگار هیچ چیز برایش مهم نیست. اما هر چه جلوتر می‌رود، می‌فهمیم این صرفا یک ظاهرسازی است. هر چه جلو می‌رویم، شخصیت داستان ما نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد و تنفرش به طور ناگهانی منفجر می‌شود و با تمام توان فریاد می‌کشد. ما می‌فهمیم برخلاف ادعایش در اول آهنگ، در واقع هنوز برای رابطه‌ی از دست رفته‌اش خشمگین و سوگوار است و صرفا تظاهر می‌کند که از آن رابطه عبور کرده و آن را به یاد و خاطرات سپرده است.

Happier than Ever - MV
Happier than Ever - MV

برای این که بفهمید آیا این تجمیع افاده‌ی معنا می‌کند یا نه، صرفا لازم است یک کار انجام دهید. اجزا را جابجا کنید و ببینید آیا معنای جدیدی ایجاد می‌شود یا نه.

در آهنگ بیلی آیلیش اگر بخش اول و دوم جابجا شوند، به جای «ظاهرسازی»، این آهنگ معنای گذشتن و فراموش کردن یک عشق نافرجام را می‌دهد. اما اگر اجزای نو لیبلز را جابجا کنید معنای جدیدی از آن دریافت خواهید کرد؟

اگر از آن آدم‌هایی باشید که خلاقیت به خودی خود برایتان ارزشمند است و عاشق حرکت‌های آوانگارد هستید، شاید این حرکت نو لیبلز را دوست داشته باشید.

همه‌ی هنرمندان به سطحی از جنون نیاز دارند، اما آن جنون باید سازمان‌دهی شده باشد، بدون این که خشک و صنعتی شود. هنر اصلی دقیقا همینجاست. راه رفتن روی لبه‌ی تیغ.

این آلبوم و تمام جزئیاتش عالی و در سطح بالایی قرار دارند. اما مشکل اصلی این است که اشتباه ترکیب شده‌اند. چرخ‌دنده‌هایی طلایی داریم اما دندانه‌هایشان به همدیگر نمی‌خورد. در نتیجه ماشینمان اصلا حرکت نمی‌کند.

این یکی از اثرات نبود یک هسته‌ی اصلی برای اجزاست. اگر یک ایده‌ی اصلی وجود داشته باشد، باقی اجزا خودشان را با آن هماهنگ می‌کنند. اما تکلیف این آلبوم چندان با خودش مشخص نیست. برای همین شاید یک آلبوم خوب و بی‌نقص، اما در بهترین حالت صرفا یک آلبوم بازاری باقی می‌ماند.‌ «بدون برچسب» بودن این آلبوم، خودش یک برچسب و هویت است. بدون این که چیز جدیدی ارائه کند. نو لیبلز نه یک موفقیت است نه یک شکست. تلاشی برای شکستن کلیشه‌هاست، اما خود ایده‌ی شکستن کلیشه، تبدیل به یک کلیشه‌ی دیگر می‌شود و دست و پای آلبوم را می‌بندد و گرفتارش می‌کند.

آلبومکی پاپموسیقی
۵
۶
حباب
حباب
...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید