حباب·۱۰ روز پیشمن کجای این داستانمماریا، نمیدونم واقعا چی باید بگم. اکانت تلگرامت رو دیدم که آخرین بازدیدش خیلی وقت پیش بود، زنگ زدم، بوق نخورد. دلم برات تنگ شده. نه از اون…
حباب·۱ ماه پیشهعی از این اوضاع....فردا تولد دوستمه و متنی که برای تولدش آماده کرده بودم که بفرستم، از هیچ مجرایی قابل فرستادن نیست. نمیدونم بهش زنگ بزنم یا نه، مزاحمشم یا ن…
حباب·۲ ماه پیشنامهای برای نوزده سالگی جانان مادر.جانان مادر، حالت چطور است؟آذر سال ۱۴۰۴، من دختری نوزده سالهی دانشجو با هزاران افکار مثبت و منفی در سر. نمیدانم دارم با زندگیام چه میکنم…
حباب·۷ ماه پیشدیگر مرد نیست.کلمات. از این موجودات لزج بیمعنی متنفرم!آن شب را به یاد میآورم. اگر آن شب میخواستم داستان را روایت کنم، میگفتم که باز هم سکوت شده. زنم…
حبابدرآبی بنفش·۷ ماه پیشنقد k pop demon hunters - وقتی برای یک دکمه، یک کت میدوزند!کیپاپ دیمن هانترز مثل بسیاری از تولیدات نتفلیکس خیلی ناگهانی آمد و اکسپلور اینستاگرام همه را منفجر کرد. خیلیها از این انیمیشن تعریف و تم…
حباب·۷ ماه پیششرور واقعی-دلم میخواد کمتر از هم فاصله داشته باشیم. میخوام بهم بگی چی فکر میکنی.با شوق و ذوق احمقانهای این کلمات را به زبان میآورد. حس میکردم ک…
حبابدرآبی بنفش·۸ ماه پیشجستاری کوتاه بر فیلم لالا لند (La la land)چیز جالبی که در طول این فیلم متوجه شدم، این است که این فیلم خودش خودش را روایت میکند. سباستین و میا، دو شخصیتی هستند که بسیار به گذشته واب…
حبابدرکاریزما·۸ ماه پیشقاصِدَک...باد خنک آرامستان به صورتم میوزد و موهای جلویم را از زیر روسری بیرون میکشد. پریشان میشوم. به خودم ناسزا میگویم که چرا در چنین روزی و برا…
حباب·۸ ماه پیشاگر بمیرم، برایم اشک میریزی؟روی نیمکت ایستگاه اتوبوس نشسته بودم. خوششانس بودم که صندلی گیرم آمده بود. کتاب میخواندم. وقتی که بیرون بودم، با خودم کتاب میبردم و میخو…
حباب·۱۰ ماه پیشروزنوشتنیم ساعت قبل کلاس عروض و قافیه، نشستم توی راه پلهی طبقه بالا؛ در حالی که اتاق من طبقه پایینه. دنبال یه آدم آشنا میگردم که مثل کنه بهش بچس…