فردا تولد دوستمه و متنی که برای تولدش آماده کرده بودم که بفرستم، از هیچ مجرایی قابل فرستادن نیست. نمیدونم بهش زنگ بزنم یا نه، مزاحمشم یا نه، هیچ وقت رابطهم با تماس تلفنی خوب نبوده.
میخوام حداقل توی این اثنا سرم رو با خوندن درسای دانشگاه گرم کنم، ولی تمام پیدیافها توی تلگرامه. هیچی باز نمیشه.
بابام برای یه جعبه کبریت باید بره کل شهر رو بگرده. تمام مغازههای اطراف بستهان. هممون میترسیم نکنه اتفاقی براش بیفته. زنگ میزنیم. پشت سر هم بوق ممتد میخوره و قطع میشه. آنتن گوشی میپره.
خبرهای بد پشت سر هم میان. از رادیو، از تلویزیون، حتی از اپ شاد. توی یه چنل توی شاد عکس گذاشته که اینترنت مردم ایران قطعه ولی توییت رضا پهلوی دو و نیم میلیون ویو فیک خورده. صبر کن ببینم، اینو چطور دیدن؟ اونا توی این وضعیت توییتر دارن؟
صفهای نونوایی طولانیتر شده. حرفای مردم توی صف نونوایی واقعا مایوسکنندهست. ولی ارتباط با موجودات زندهی دیگه بهتر از هیچیه.
کتاب اعمال انسانی هان کانگ رو نگاه میندازم، خوندن متنش چندان لطفی نداره وقتی خودت مستقیم تجربهش کنی.
سری به کتابهای تیم مارشال میزنم. توی کتاب قدرت جغرافیا میگه «ایران با سطح تحصیلات بالا و تاریخی غنی شانس بیشتری برای تبدیل به یک دموکراسی واقعی نسبت به همسایگان خود دارد». لبام به سمت بالا کج میشه. نمیدونم لبخنده یا پوزخند.
دیگه اشکم درنمیاد. بیحس شدم. مثل دوران کرونا توی خونه حبس شدیم.
سال ۴۰۴ واقعا پر از ارور بود.
هر بار که اینترنت قطع میشه، یاد آذری جهرمی میفتم. اون اولین بار این کارا رو شروع کرد.
تا حدی که الآن برای جلوگیری از تقلب توی کنکور، صبح کنکور نمیتونیم مثل آدمیزاد بریم خرید کنیم چون تمام کارتخوانها اختلال دارن. کجای دنیا برای جلوگیری از تقلب توی کنکور اینترنت کل کشور رو مختل میکنن؟
«آدم سالم غذایی که استفراغ کرده رو دوباره توی دهنش نمیذاره و نمیجوه.»
دلم برای دوستام تنگ شده. دوران جنگ حداقل میتونستم باهاشون توی پیامرسانای ایرانی حرف بزنم. حالا هیچی.
تلویزیون رو روشن میکنیم، فقط برای این که یه صدایی توی خونه باشه. هیچ کس دل و دماغ حرف زدن نداره.
کاش زودتر تموم شه.....