
آهنگ «با هم» از «او و دوستانش» را میشنوم. نگاهم خیره میشود به اسم گروه. «او و دوستانش». یاد تو دوباره چنگ میزند به دیوار روحم. دست میندازد به یقهام. نگاهم را از «او» میدزدم. زل میزنم به «دوستانش». دوستانم؟ تو. فقط تو. صورتم را برمیگرداند سمت خودش. «تو حق نداری خسته شی». چشمهایم را میبندم. رد میشوم. میخواند. میخواند: «منو ببین ما به هم وصلیم». از نوشتن طفره میروم. از اینکه از تو بنویسم طفره میروم. چشمم را وصله میزنم به جاده. به شب. به سرمهایِ بیانتها. به ماهِ در آغوشش. دشت میدَوَد. جاده میدَوَد. کوه میدَوَد. ماه میدَوَد. من میدَوَم. این راه هم به تو نمیرسد.