
اکانتهای ویرگول رو گاهی وقتا چک میکنم. متنهای زیادی رو میبینم که برای چند سال پیشه. ۵ سال پیش. ۶ سال پیش. ۷ سال پیش. میزنم رو پروفایلها و میبینم آخرین متنی که تو صفحهشون هست کِی نوشتن؟ (میخوام بدونم هنوز هستن که بنویسن تا متنهاشون رو بخونم و یاد بگیرم ازشون یا نه؟)
فکر میکنم به نویسندههای این متنها. کجا رفتن؟ الان چیکار میکنن؟ چرا دیگه نمینویسن؟ حوصلهشون نمیکشه؟ نکنه...؟ نه به این چیزا فکر نکن.
بعضی از متنها برام خیلی عجیبن. با اینکه چند سال پیش نوشته شدن ولی یه جوریان که اگه بقیهیِ نوشتهها رو نخونم (و سبکِ نوشتنشون رو نفهمم) با خودم فکر میکنم شاید نویسندهشون از یه جایی کپی کرده.
یه سری از آدما سنشون رو توی بیوگرافی یا متنهاشون نوشته بودن. میشینم سنشون رو حساب میکنم ببینم الان چند سالشونه :)
دغدغههایی که داشتن رو از لابهلای متنهاشون میکشم بیرون و باهاشون احساسِ همدردی میکنم. چقدر بعضی وقتا همهمون شبیه به همیم.
چیه این آدمیزاد؟ دو دیقه بیکار میشه، دو خروار فکر میاد سراغش...