سفرنامه پارسیان هرمزگان
با آوا سفری از من تا من (قسمت دوم)
آروم چمدونم رو دنبال خودم کشیدم و بدون داشتن حق انتخاب رفتم سراغ تخت باقی مونده ، در چمدون رو باز کردم و سعی کردم با کمترین صدا و بدون حرکت اضافی وسایلم رو جابحا کنم ( الان دیگه ساعت حدود ده شب بود و من با عذاب وجدان اینکه باعث شدم از وقت خواب خانم معلم ها بگذره, سر و ته قضیه چیدمان رو هم آوردم ) یکم که مرتب شد گفتم میتونین چراغ ها رو خاموش کنین من کارم تمومه 😁 یهو دو تایی به من نگاه کردن ! مرضیه جون پرسید: نور اذیتتون میکنه ؟ گفتم نه برای اینکه راحت بخوابین میگم ( نمیدونین چه تلاشی کردم اول جمله ها نگم اجازه خانم !)اون یکی خانم معلم گفت واااا هنوز ساعت 11 میخوایم بریم دورهمی تو لابی بزن و بکوبه ، آخییییش خداااایاااا ممنونم مثل اینکه خیلی هم خانم معلم نیستن . با همین هیجان و خیال یکم راحت شده، رفتم سراغ بقیه چمدون و کمد........... بعدش هم ترجیح دادم از سکوت اتاق لذت ببرم و بعد رفتن خانم معلم ها با خیال راحت اتاق گردی کردم و ترجیح دادم زود بخوابم براي فردا
صبح هنوز هوا تاریک بود که بی سر و صدا از اتاق زدم بیرون و تو سکوت هتل از در محوطه رفتم سمت دریا و واااای از اون لحظه !!! و اون تصویر ، با اینکه وهم داشت و یکم میترسوند منو ولی اینقدر هیجان انگیز و بکر بود که مسخ شده بودم رفتم جلو اینقدر که موج ها پاهامو لمس کردن . تلفیقی از عظمت و وقار کنار جبروت و سکوت ، همین قدر میدونم که اینقدر وایستادم که خورشید کم کم سرک کشید و طلوع کرد . به نظر من زیباتر از غروب ، طلوعه ، پر از شروع و زندگی

ساعت 7 صبح کوله به دست و آماده تو رستوران هتل ، همزمان که صبحونه میخوردیم و به آخرین توصیه های تور لیدر گوش نمیدادیم 🤪منتظر بودیم اعلام حضور قایق ها بیاد تا برسم سمت جزیره مارو
گوگل (جاباما) : جزیره مارو بهشت پرستوهای دریایی، با سواحل ماسهای سفیدرنگ و مرجانهای بینظیر و سواحل صخرهای، لقب «مالدیو ایران» را گرفته است. اسم دیگر جزیره مارو «جزیره شیدوَر» است.مارو یا همان جزیره مارها ایران یکی از زیباترین جزیرههای استان هرمزگان است که به خاطر زیبایی اکوسیستم منحصربهفردش نام مالدیو ایران را روی آن گذاشتهاند. این جزیره تقریبا یک کیلومترمربع مساحت دارد. طول این جزیره تقریبا ۸ کیلومتر و عرض آن ۸ کیلومتر است که مثل تکهای از بهشت در آبهای کریستالی خلیج فارسِ ایرانِ زیبای ما قرار گرفته است.طبیعت بکر با مناظر منحصربهفرد، گونههای گیاهی و جانوری کمیاب، آب زلال و دنیای شگفتانگیز زیر آب دلیل اصلی معروف شدن جزیره مارو (جزیره مارهای ایران) به مالدیو ایران است.

قایق ها رسیدن و هر 11 نفر توی یه قایق سوار شدیم و حدود 45 دقیقه بعد روی ساحل و ماسه های جزیره مارو پیاده شدیم ، یه جاهایی بی اغراق کف خلیج دیده میشد از زلالی آب ، چند ساعتی بچه های تور هر کی هر جور بلد بود و میتونست از فضا لذت برد از شنا گرفته تا بزم و بکوب و عکاسی تا از دید ها پنهان شدن و ...
📸🥂💃🕺🏄♀️🏄♂️🏊♀️🏊👩❤️💋👨👩❤️💋👨🫂🫂 منم از مزایای سفر تنهایی استفاده کردم و از جمعیت فاصله گرفتم و کنار ساحل نشسته بودم رو به دریا و از آرامش خلیج لذت میبردم که یهو یه غواص از آب اومد بیرون و بی مقدمه یه فسیل ستاره دریایی و چند تا صدف رو گرفت سمتم و گفت این روزی شماست از دل خلیج ( هنوز دارمشون ) و عجب از سهم و روزی من 😜

برای غروب قرار بود طبق برنامه بریم ساحل مُکَسَّر ، این شد که نزدیک ظهر از "مارو" دل نکنده برگشتیم هتل و بعد ناهار و یه استراحت مختصرراهی مُکَسَّر شدیم. فاصله ده کیلومتری مقام تا مکسر رو با ون رفتیم ، انگار سوپرایزهای خدا تمومی نداشت هنوز کیفور مارو بودم که نگم براتون از مکسر

گوگل ( سفر مارکت ) : مُکَسَّر در فرهنگ لغت به معنای شکسته یا خرد شده است. دلیل این نامگذاری این ساحل هم به این موضوع بر میگردد که در فرایند برخورد موجهای شتابان به تخت سنگهای مرتفعی که در اطراف ساحل قرار گرفتهاند، سنگها خرد شده و فرورفتگیهایی در آنها ایجاد شدهاست و در نهایت شکل جالبی به خود گرفتهاند. به جز صخرههای فوقالعاده خاص این ساحل، منظره کوههای بلند در کنار آبهای خلیج فارس و ساحل وسیع شنی ترکیب زیبایی را ایجاد کرده است. وجود چنین ساحل چشمنوازی درنواری پوشیده از شنهای نرم و طلایی که یک طرفش آبهای زلال و آبی است و طرف دیگرش کوهستانی صخرهای جاذبه ی بی بدلی را رقم زده .
تنها کاری که تونستم برای خودم بکنم این بود که کفشامو از پا کندم و روی صخره ها و ساحل با تمام حس و حواسم قدم زدم و دویدم و نشستم به تماشا و باز سکوووووت و تماشا

دیگه کم کم با خانم معلم ها دوست شدم ولی بیشتر وقتمو تو اتاق همسایه مون بودم و پیش دخترا 😉اینقدر دیدن طلوع دیروز بهم چسبیده بود که روز دوم هم زیر اندازمو زدم زیر بغلم و تو گرگ و میش هوا زدم بیرون از اتاق و رفتم رو شن های سرد ساحل تو اون سکوت پراز موسیقیِ موج ولو شدم . خورشید دیگه قابل رویت شده بود که حانیه و مهتاب و شراره هم رسیدن تو ساحل و شاکی که چرا مارو خبر نکردی ( راستش یکم بهم چسبید که هم اتاقی نبودم باهاشون چون من آدم رعایت و موندن برای آدمها بودم و حتما زمان رو از دست میدادم ، مخصوصا الان که با خانم معلم ها به یه توافق نا نوشته رسیده بودم و در یک مسالمت بی ارتباط با هم تو اتاق وقت میگذروندیم اونا با خودشون بودن و چقدر به روز و باحال و بی ادا و اطوار ، منم تو سکوتم بودم و خودم و با مراعات ، اینا رو اونور ترسهام پیدا کردم ) ، بعد مراسم تماشای طلوع اینقدر موندیم که از همون ساحل رفتیم برای صبحونه و قرار شد دو ساعت بعد جمع کنیم و راهی شیم ، برنامه امروز سواحل نیرم ، پنجره خلیج فارس و گشت با لنچ روی خلیج که هر کدوم دنیایی بود از زیبایی


و بعد عسلویه

که کنار جاذبه طبیعی جاذبه صنعتی هم داره و برای خودش قطب بزرگیه تو پالایش گاز ، خیلی نمیشد تو عسلویه چرخید چون به محض ورود بوی تند گاز ،مشام ماهایی رو که عادت نداشتیم آزرده میکرد و یه جاهایی تنفس سخت میشد (طفلی ساکنین این جزیره ) از تماشای مشعل های روشن تو شب این جزیره ی زیبا و مهربون سیر نمیشدم یه جور جبروت و صلابت دوست داشتنی و به آدم امنیت میداد 🥰 به اندازه دو ساعت فرصت داشتیم تو بازار مختصر و جمع و جور عسلویه بگردیم و خرید کنیم( معدن قهوه ،ماسالا و چای کرک های اورجینال و انواع شکلات های خارجی ) یه شام مختصر بزنیم و برگردیم مقام که خودش دو ساعت رانندگی بود .
تو مسیر برگشت فرصت بود تا تور لیدر راجع به برنامه چالشی و هیجان انگیز فردا یه توضیحاتی بده و باز منو بندازه تو بازی بترس ولی انجامش بده ولی این بار واقعا نمیدونستم میتونم انجامش بدم یا نه ؟؟؟؟خدایااا !!!!!!!!!!
قرار بود اول صبح راه بیفتیم سمت تنگه بوچیر
بیا تا تو قسمت بعد خاطره چالشی ترین روز سفرم ( شاید ترسناک ترین مواجه زندگیم ) رو باهات مرور کنم.
#دنیای آوا #سفر تنهایی #پارسیان #هرمزگان
#عسلویه #ساحل مکسر #خلیج فارس #جزیره مارو
#طلوع #غروب