ℛℯ𝓃𝒶𝓉𝒶
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

دلنوشته ای به نام آرامش



گاهی فکر می‌کنم آرامش مثل نسیمی است که از پنجره‌های قدیمی خانه‌ی مادربزرگم می‌وزد. بی‌صدا می‌آید و بی‌صدا می‌رود، اما اثری عمیق از خود به جا می‌گذارد. آرامش را در کوچک‌ترین چیزها پیدا می‌کنم: در صدای باران که روی شیشه می‌خورد، در نگاه یک کودک که بی‌دغدغه به آسمان خیره شده، یا حتی در سکوت شب‌هایی که ستاره‌ها مثل نگین‌های درخشان بر تارک آسمان می‌درخشند.

آرامش گاهی گم‌شده‌ترین گنج زندگی‌ام است. در میان هیاهوی روزمره، گاهی فراموش می‌کنم که چقدر ساده می‌توان آن را یافت. شاید فقط کافی است لحظه‌ای درنگ کنم، نفسی عمیق بکشم و به خودم یادآوری کنم که زندگی در همین لحظات کوچک و بی‌تکلف معنا می‌یابد.

وابستگی به بقیه،شما را زمین گیر می کند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید