
گاهی زندگی با بیرحمی تمام، چیزی را از تو میقَبَد؛
نه با نوازش که با ضربهای ناگهانی،
بی آنکه فرصت وداع بدهد.
شاید یک نفر باشد که دیگر هرگز برنمیگردد،
شاید رویایی که در آستانهی تحقق، ناگهان میمیرد،
یا حتی لحظهای که میبینی تمام آنچه داشته ای،
در کف باد رفته است...
در این فقدان، زمان به بازیای بیرحمانه تبدیل میشود:
گاه چنان سریع میگذرد که فرصت سوگواری نمیدهد،
گاه چنان سنگین میشود که هر ثانیه به هزاران سال میماند.
اما در ژرفای این درد، حقیقتی عجیب نهفته است:
آنکه از دست میدهد،
هرگز همان آدم پیشین نخواهد ماند.
این زخمها،
همانجا که خونریزی میکنند،
راهی تازه میگشایند...
فقدان، آخرین درس عشق است؛
وقتی میفهمی حتی در نبودنِ یک چیز،
باز هم میتوانی آن را دوست داشته باشی.
به یاد مادربزرگ عزیزم🖤