
بعضی وقتها فاصله بین دو نفر دور نیست اما زیاده، چطور میشه یک سال، یک خیابون، یک محله و یک ..... هزار هزار تفاوت بسازه؟
دیروز اتفاقی با یه نفر گرم گرفتم وشروع کردیم به صحبت، فاصله سنیش ازمن دو سال بود ولی انگار یک دنیا تفاو بین من و اون بود؛ تفاوتی که شاید اگه 50 یا 60 سال پیش بود، انقدر زیاد به نظر نمیرسید.
بعد از صحبت خیلی تو فکر فرو رفتم، چیشد که تجربه من با کسی که امروز به دوسال پیش من رسیده انقدر فرق داره؟ چرا انقدر زمان داره زود میگذره با اینکه یک سال قرار بود همیشه یک سال باشه ولی انگار این معادله به هم ریخته؛ انگار تو جهانی که داریم زندگی میکنیم یک سال دیگه یک سال نیست، انگار برای خودش یه عمره.
اونقدر تغییرات سریع شده که حس میکنیم عقب موندیم، حس میکنیم دیر شده، حس میکنیم همه چی تموم شده و آخرش حس میکنیم فاصله زیاده. شاید بهتر باشه یک بار از اول فاصله رو معنی کنیم، شاید درست نفهمیدیمش.
یک معیار برای سنجش میزان دوری یا نزدکی بین دو یا چند تجربه، مکان، انسان، فرهنگ و یا هرچیزی. اما مساله اصلی اینه که فاصله فقط به اعداد تک بعدی محدود نیست؛ مثلا یک سال فاصله وقتی جایی که توش زندگی میکنی هر روز اتفاق جدیدی برات داره دیگه یک سال عادی نیست.
مثلا من 2 سال پیش وقتی همسن کسی که باهاش حرف میزدم بودم اتفاقات دیگهای برام رغم خورده بود، دو سال پیش من جنگ رو لمس نکرده بودم، تفکراتم برای آینده فرق داشت، من اون سن رو طور دیگهای لمس کرده بودم.
یا مثلا وقتی دو نفر با فاصله دو یه محله از همدیگه زندگی میکنن شاید فاصلشون فقط چند دقیقه باشه ولی تجربشون چی؟ فک نمیکنم تجربشون هم چند دقیقه فاصله داشته باشه، هر کدوم یک مدل متفاوت زندگی رو لمس کردن، هر کدوم تجربههای متفاوت داشتن و هر کدوم نگاه خودشون رو دارن.
اصلا چرا دور بریم، دو خانواده فقط با فاصله چند پله از دو طبقه ساختمون، اونا چی، اونا که خیلی باید شبیه باشن ولی همه میدونن که اینطور نیست، خانواده هر کدوم یک عینک برای تفکر داره و کی میدونه در نهایت قراره کدوم عینک غالب بشه.
اگه یکم دقت کنیم شاید متوجه بشیم یسری فاصلهها توهمه، یسری فاصلهها رو برامون ساختن، یسری فاصلهها رو خودمون ساختیم، بعضی از فاصلهها مفید و یسری دیگه دوستداشتنیه.
برای فاصلههای توهمی کافیه یکم به خودمون و اطرافمون دقتکنیم، واقعا فاصله داریم یا فکر میکنیم فاصله داریم، اگه تغییرات سریعه و فکر میکنیم عقب موندیم شاید بهتر باشه به این فکر کنیم که تغییر فقط برای منه؟ بعضی وقتها اصلا عقب نموندیم، اصلا فاصله نداریم ولی اونقدر درگیر فکر کردن بهش میشیم که واقعا عقب میمونیم.
برای فاصلههای ساختگی باید خلوت کنیم، هم با خودمون هم با طرف مقابلمون، گفت و گو کنیم، گوش بدیم، اجزاه بیان بدیم، اجازه خطا بدیم، اجازه جبران بدیم و در نهایت به این فکر بکنیم که فاصله رو برداریم یا نه، چون بعضی فاصلهها نیازن اگه کم بشن ضرر میزنن.
شاید بخاطر همینه همدیگرو خوب درک نمیکنیم، شاید چون معنی فاصله رو درست نفهمیدیم، عادت کردیم فاصله رو انقدر سطحی و در حد اعداد ببینیم ولی فاصله خیلی وسیعتر از این اعداده.
من دیروز چند کلام صحبت کردم و متوجه فاصله بینمون شدم، شاید اگه بیشتر صحبت میکردم فاصلههای بیشتری پیدا میکردم ولی در همین حدم فهمیدم خیلی فرق هست بینمون؛ فرقی که لزوما بد نیست، بعضی وقتها سازندست، بعضی وقتها قابل ادراک، دوست داشتنی، مفید و خب طبیعتا بعضی وقتها مخرب.
اگه دیدی بین خودتو و یک نفر یا یک تفکر یا یک هدف فاصله افتاده یکم عمیق فکر کن، حرف بزن و سعی کن از ابعاد مختلف نگاه کنی، شاید جواب ساده باشه ولی سخت گرفته باشی.