ویرگول
ورودثبت نام
بهار رضوی - Bahar Razavi
بهار رضوی - Bahar Razaviعلاقه‌مند به تجربه‌ها | در مسیر یادگیری و تحقق رویا‌‌‌
بهار رضوی - Bahar Razavi
بهار رضوی - Bahar Razavi
خواندن ۴ دقیقه·۱۷ روز پیش

کنکور؛ آنچه از من گرفت، نه فقط آنچه به من یاد داد.

کنکور برای من بیشتر از اینکه امتحان درسی باشه، یه آینه بود؛ و بیشتر از درس، خودم رو دیدم. قدم گذاشتن تو یک مسیر جدید پر از ترسه. این تجربیات و مهارت‌های فردی که در ادامه بهش می‌پردازم چیزهایی هستند که هنوز مطمئن نیستم درست فهمیده باشم. راستش هنوز نمی‌دونم کنکور برام تجربه خوبی بود یا نه، ولی می‌دونم چیزهایی از خودم دیدم که قبلش نمی‌شناختم. این فکرهای چند ماه اخیر منه، بدون اینکه هنوز به نتیجه قطعی رسیده باشم. اگه توی مسیری هستید که فشار و ابهام داره، شاید بعضی تیکه‌هاش به کارتون بیاد.

تشبیه کنکور به دوی ماراتن

به نظرم این مسیرِ عموما یک‌ساله، خیلی شبیه ماراتنه. وجه مشترک خیلی بارزشون «دیسیپلین» هست. هردو بازی استقامت‌ان. لازمه انرژی‌ت رو کنترل کنی و یه جاهایی ذخیره کنی که تا آخر بازی دوام بیاری و فرسوده نشی. افرادی که آروم میرن و کمتر انرژی‌شون رو مدیریت می‌کنن به آخر بازی می‌رسن، یا کسایی که از وسط راه خسته میشن؟

من جاهایی که از ادامه دادن خسته میشدم، مثال هادی چوپان توی ذهنم میومد: ممکنه روزی باشه که هادی چوپان خسته باشه، اما هرطور شده هر روز تمرینش رو دنبال میکنه. حتی شده با کیفیت و بازدهی کمتر، اما استمرار رو حفظ میکنه.

مثلا امسال شرایط جنگ و اعتراضات خیلی پرتنش بود. اوایل تابستان و زمستان هر بار با شنیدن اخبار انرژیم کم میشد. گاهی انگار ناخودآگاه تصمیم می‌گرفتم برم توی حال و هوای افسردگی و نیاز داشتم از قالب یه آدم تلاشگر بیام بیرون. روزهایی بودن که استمرار فقط در حضور بود، نه در کیفیت. بعضی مواقع فقط با سی درصد توانم کار کردم، فقط می‌نشستم پشت میز بدون اینکه حالم با درس خوندن خوب باشه؛ ولی فهمیدم این نشستن نصفه و نیمه بهتر از رها کردنه. حتی یه موقع‌هایی از خودم بدم می‌اومد چون شبیه ایده‌آلم نبودم. کنکور این توهم رو ازم گرفت که ادامه دادن شبیه فیلم‌هاست.

آینه سبک مواجهه در شرایط محدود

واکنش ما به هر اتفاق، جرقه‌ای هست که خودمون رو بهتر بشناسیم. برای من شرایط طوری بود که در هفده سال زندگیم تجربه‌ش نکرده بودم. متوجه شدم تحت فشار بیرونی تبدیل به چه آدمی می‌شم. مثلا در شرایطی که مضطرب هستم، دیدگاهم بیشتر از نوع ایستادن هست یا فرار کردن. ذهنیتی که درمورد خودم دارم وقتی خوشحال، بی‌انگیزه یا سرگردانم چطور تغییر میکنه. چطور وقتی در وادی ضعف هستم عمل میکنم. موقع اضطراب گوشه‌گیر میشم یا پرخاش میکنم؟ 

درمورد خودم متوجه شدم تا وقتی معنای کاری برام واضح باشه خیلی خوب میتونم باهاش کنار بیام و باید انگیزه درونی کار رو پیدا کنم. فشار بیرونی خیلی روی من کار نمیکنه، بیشتر منفعلم میکنه.
اگه خیلی ناامید بشم دوست دارم خیلی بخوابم، پس اگه میخوام ازش جلوگیری کنم بهتره که خونه نمونم که نخوابم. 
اگه با آدم‌هایی که در شرایط من هستند در ارتباط باشم و روابط انسانی‌م رو حفظ کنم بهتر حرکت میکنم و در محیط فعال حضور داشتن بازدهیم رو بالاتر میبره. خیلی روزها هم بی‌دلیل خشمگین و زودرنج بودم؛ تا جایی که می‌شد ارتباطم رو کم میکردم تا کسی این وجه از من رو نبینه.
هیچوقت نباید کارهام رو برای روز آخر بذارم. پیوسته و کم کار کردن برای من راهکار بهتری هست. غذا نخوردن باعث می‌شه سطح آمادگی روانی‌م بیاد پایین و با آدم‌ها بیشتر درگیر میشم.

تاب‌آوری

در جامعه ما که قانون و شرایط هر لحظه عوض میشه، مهارت ادامه دادن در وضعیت‌ بحرانی و حتی زمانی که کامل و ایده‌آل نیستی یه مهارت محسوب میشه. در هر حوزه‌ای خیلی کم پیش میاد که برای یه اتفاقی کاملا آماده باشیم. حتی اگر امروز خراب شد، فردا رو نسوزونیم، این جمله رو زیاد شنیدیم اما من بارها امروز و فردام رو سوزوندم. هنوز هم این کار رو میکنم. هر بار به مسیر شک کردم و دنبال معنا گشتم.

مثلا من فهمیدم نباید چیزی رو اونقدر برای خودم پیچیده و بزرگ کنم که دچار ناک‌اوت( knockout) بشم. این مفهوم یه اصطلاح در ورزشه. یعنی اونقدر ضربه سنگینی بخوری که نتونی از جات بلند بشی. یا اگر هم دچار شدم بتونم کنار بیام و زودتر از حالت ناک‌اوت بلند بشم. توانایی انعطاف‌پذیری در ابهام چیزی بود که این مدت تجربه‌ش کردم.

تمرین عملگرایی

همونطور که با تماشای کسی که وزنه‌ میزنه، عضله‌مون قوی نمیشه، فقط با افزایش علم درمورد اون حیطه، درش خبره نمیشیم. مواجهه مستقیم لازمه بهتر شدنه. درس خوندن هم جاده‌ایه که بیشتر از هوش، تمرین حرف اول رو میزنه. من اسمش رو «قدم به قدم بهتر شدن» می‌ذارم. 

قطع نکردن کامل زندگی

درسته که متمرکز روی هدفت هستی، اما به این معنا نیست که تغذیه‌ت رو نادیده بگیری و با بدنت غربیه بشی. به نظر من برای موفقیت نباید همه چیز رو فریز کرد و  حفظ تعادل نسبی ضروری‌تره.


این متن درمورد کنکور نبود، درمورد زندگی بود. در انتها قرار نیست نتیجه‌گیری کنم. این وبلاگ بیشتر شبیه فکرهای نیمه‌کاره من بعد از چند ماه بلاتکلیفیه. هنوز هم درباره‌ی مسیرم کلی سوال و شبهه دارم. نمیدونم این تجربه قراره در آینده دقیقا کجا به کارم بیاد ولی میدونم وقتی ازش بیرون بیام، همون آدم اول نخواهم بود. کنکور تموم می‌شه، ولی این سوال هنوز باهامه: من چطور آدمی هستم؟ 




کنکورمهارت‌های فردیتجربهابهامتجربه شخصی
۳
۰
بهار رضوی - Bahar Razavi
بهار رضوی - Bahar Razavi
علاقه‌مند به تجربه‌ها | در مسیر یادگیری و تحقق رویا‌‌‌
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید