ویرگول
ورودثبت نام
بشیر صابر
بشیر صابرعاشق خوندن نوشتن و فکر کردنم، اینجا از حرف‌های درونی می نویسم و تجربیاتم از فیلم‌ها و کتاب‌ها ‌ (جلوی دهان‌مان را گرفته‌اند، پس با ایما و اشاره حرف‌مان را می‌زنیم.)
بشیر صابر
بشیر صابر
خواندن ۲ دقیقه·۱ سال پیش

وقتی «نوشتن» رو از من گرفتن...

توی دوران سربازی، بین اون همه فشار و خستگی و جنگ اعصاب، تنها چیزی که آرومم می‌کرد، یه دفترچه بود. همون سررسید ساده‌ای که توش برای خودم می‌نوشتم. با خیال راحت، بدون فیلتر، بدون قضاوت، بدون ترس، یه جورایی از دنیای پردردسر اطرافم پناه می‌بردم به دنیای آروم کلمات. جایی که خودم بودم.
با اختیار، با آزادی.

«سرباز اومده حمالی کنه، نه اینکه بشینه ...شعر بنویسه!»
عین جمله‌ای که رئیس پاسگاه بهم گفت. سررسیدم رو هم توقیف کرد. به بقیه هم سپرد که اگه دیدن صابر داره می‌نویسه، بهش خبر بدن.
و همون‌جا بود که اون پناه کوچیکم رو ازم گرفتن. نه فقط دفترم، که حس اختیار، حقِ حرف زدن و حقِ زندگی کردن رو.

الان البته مدت‌ها از اون ماجرا گذشته و من یه جای جدید پیدا کردم.
اسمش «ویرگول»ـه.
پناهگاه جدیدِ همون بشیری که یه روز نوشتن، ازش گرفته شده بود. چشمات در بیاد رئیس جان :)
جایی که با خیال راحت توش می‌نویسم، می‌خونم، و با آدمایی آشنا می‌شم که نوشتن براشون یه راه نجاته، یه تکیه‌گاه، یه گوشه‌ی دنج به دور از هیاهوی مسخره‌ی دنیا.

نوشتن توی ویرگول فقط تولید محتوا نیست. اینجا یه جور زندگیه. یه مکث بین روزمرگی. یه جاییه برای تنفس. یه روزنه‌ی نور لابه‌لای کلماته و در نهایت یه جامعه‌ست پر از آدم‌های عمیق.

و حالا که تولد ویرگوله، می‌خوام بگم:
مرسی برای بودنت، ویرگول. مرسی برای بهترین تجربه‌ی وبلاگ نویسی.
و ممنونم از تک تک ویرگولی‌ها، که این فضای گرم و دوستانه رو با نوشتن زنده نگه می‌دارن.
‌

‌

پ.ن: این روزا درگیر کلانتری و دادگاهم، نه تمرکز دارم، نه خیال راحت و نه حتی امنیت. غرق شدم در اضطراب و ترس. امیدوارم عدالت واقعی باشه و کارش رو به خوبی انجام بده. دلم نمیخواد یه مشت مجرم سایکوپات زندگی و برنامه‌هام رو بهم بریزن.

پ.ن2: راستی خیلی وقته که میخوام یه انتشارات بسازم و مطالب روانشناسی کاربردی و مفید رو با همین لحن ساده و خودمونیِ همیشگیم پست کنم، تا کمکی بشه به آگاهی و بهبود کیفیت زندگی. نظرتون چیه؟

نوشتنویرگولویرگول برای من یعنینویسندگی
۱۰۶
۶۳
بشیر صابر
بشیر صابر
عاشق خوندن نوشتن و فکر کردنم، اینجا از حرف‌های درونی می نویسم و تجربیاتم از فیلم‌ها و کتاب‌ها ‌ (جلوی دهان‌مان را گرفته‌اند، پس با ایما و اشاره حرف‌مان را می‌زنیم.)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید