ویرگول
ورودثبت نام
مرِ چه یَمی؟..
مرِ چه یَمی؟..شاید. شاید هم نه.
مرِ چه یَمی؟..
مرِ چه یَمی؟..
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

دِل به دریا زدن..

کسی به من گفت خیلی می‌ترسی، دل به دریا بزن. انجامش بده، زندگی کن.. اما من نمی‌تونستم دل به دریا بزنم.. من و ترس دوست های قدیمی بودیم.

و دلِ من شنا بلد نبود. شاید هم نمی‌خواست داخل دریا به اون بزرگی بره، شاید رودخونه می‌خواست. چشمه می‌خواست. شاید هم قلب می‌خواست فقط لب ساحل بشینه روی شن ها و بگرده دنبال صدف ها. قلعه ی شنی بسازه، و هیچوقت ازش بیرون نیاد. دلِ من می‌خواست تو رو هم به قلعه ی شنی اش دعوت کنه، اما بهش گفتن به دریا بزن.

بره توی دریا چی‌کار کنه؟ اینجوری دلم دریایی میشه، هواتو می‌کنه.

دلم آبی هست، بپره توی دریا آبی تر میشه. گفته بودم دلم شنا بلد نیست؟.. انقدر دست و پا می‌زنه که غرق میشه، آخرش خوراک ماهیا میشه.. ناراحت میشی اگه دلم رو کوسه بخوره؟ مگه تو دِلدارِ من نبودی؟

به جای اینکه می‌گفتن دلم رو بزنم به دریا، باید درمورد آغوشِ تو می‌گفتن. اونجاست که میشه زندگی کرد. دریا در برابر آغوشت هیچه.. حتی من دلسوز همه ی ماهی هام، چون توی دریا زندگی می‌کنن. میتونی اون هارو هم توی آغوشت جا بدی؟ قبول می‌کنی؟

اگه قبول کنی، مجبور می‌شم انقدر گریه کنم تا دریای جدیدی براشون بسازم، چون من تنها ماهیِ توی آغوشت هستم. چون آغوشِ تو، محکومه به خونه ی من بودن.

این طور فکر نمی‌کنی؟ حالا چطور... باید دل به دریا بزنم؟

از آغوشت برم؟

دریا سرده.. از آغوشت برم؟

دریاتوآبی
۹
۰
مرِ چه یَمی؟..
مرِ چه یَمی؟..
شاید. شاید هم نه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید