ویرگول
ورودثبت نام
سجاد حاجیان
سجاد حاجیانبه شعر علاقه دارم، فعلا همین
سجاد حاجیان
سجاد حاجیان
خواندن ۱ دقیقه·۱۴ روز پیش

باید خون گریست| شعر

او خودش هم کرده است اقرار باید خون گریست

بر چنین ویرانه‌ی آوار باید خون گریست

سفره خالی، جیب خالی، از خجالت آبِ آب

می‌‌کند این جمله را تکرار؛ باید خون گریست

این مدارا کردنش از شدت درمانگی است

ورنه دور زن کشد دیوار؛ باید خون گریست

زیر این چتر ولایت دزدها فرمانده‌اند

در زباله کودکان کار باید خون گریست

تا اذان سر می‌دهد جان عزیزی می‌رود

زین سبب تا می‌شوی بیدار باید خون گریست

یادمان باشد که عادی نیست مردن پای دار

سر که بر داری رود هر بار باید خون گریست

می‌خورد خون و سخن وارونه می‌گوید ولی

می‌کند بر خوبیش اصرار باید خون گریست

زیر آن عمامه احساس خدایی می‌کند

بنده‌اش هم می‌شود سردار باید خون گریست

گریه‌ی مادر برایش مثل لالایی خوش است

دشمنی دارد ولی با تار باید خون گریست

هر کسی لب وا کند چشمش ز دستش می‌رود

یا که جان می‌بازد او بر دار باید خون گریست

خود خدا گردیده و جمع مریدش خام دین

خوب فرموده خودش بسیار باید خون گریست

۲۰.۳.۱۴۰۲

اصفهان.سجادحاجيان

پ.ن: "واقعا باید خون گریست به حال جامعه اسلامی که حتی احتمال [رهبری] کسی مثل بنده در آن مطرح بشود"

#قدرت_تحلیل

آزادیفقراستبداداعدام
۴۲
۲۰
سجاد حاجیان
سجاد حاجیان
به شعر علاقه دارم، فعلا همین
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید