سجاد حاجیان·۳ روز پیشر ز ژ| شعرزخمی برای رنجش چاقوی کل گریستدر سوگ گرگ پیر نشستند برههاتقصیر نازکی نهالان جنگل است فصل بهار هم شد و تیزند ارهها بزهای خوشدلی که دم از ق…
سجاد حاجیاندرروزنه ی نور·۲ ماه پیشکشته ندادیم که سازش کنیم|شعرخبر داری که دارم حالتی از درد هم بدتر که حتی درد هم در پیش آن مور است یا کمتر شبی را صبح کردم رفت از دستم هزاران جانکه هر چه میشمارم باز م…
سجاد حاجیان·۲ ماه پیشایران گلوله خورده|شعرایران ارین و نیرا؛ ایران گلوله خوردهمَخ بَخ جُخ خِ خِ خِ خون؛ دردی نگفته مردهاسخام خسلو، اسخون دینی که خون گرفته دینی که هر اذانش صدها…
سجاد حاجیان·۳ ماه پیشبیزارم از دین شما|شعرای زیر پای مرغ و مگسها مکانتاناز بوی گندتان همه واضح نشانتاندر آن سری که پر شده از های و هوی تیرهرگز مخواه تا که بپیچد اذانتانخود خون خلق…
سجاد حاجیان·۳ ماه پیش"پاشو سپهر بابا"| شعرتا حشر را ببیند رفته است بر سر کوه بسمل، امان نه، بسمل تا خون بسته بر خونرد شد ز رود و دریا این لکههای قرمز تبلیغ برگ گل نیست وقت صلاه رفت…
سجاد حاجیان·۳ ماه پیشاز یاحسینها| شعرامروز شانهها همه از جنس منبرندتا شانهها اگر چه که در خون شناورنداز لالهی خمیده و از برگهای رز جای تاسف است که پاها معطرند این بیشتر نشا…
سجاد حاجیان·۳ ماه پیشباید خون گریست| شعراو خودش هم کرده است اقرار باید خون گریست بر چنین ویرانهی آوار باید خون گریست سفره خالی، جیب خالی، از خجالت آبِ آب میکند این جمله را تکرا…
سجاد حاجیاندرروزنه ی نور·۳ ماه پیشسر خم قدغن| شعرسر هم دهم سر خم نخواهم کرد هرگز از پا کجا این اسب سرکش مینشیند ما رخشمان هم اژدهاکُش بود و حالااین سم خرها هم غبارش مینشیند در خویش می…
سجاد حاجیاندرروزنه ی نور·۳ ماه پیشفرزندان ایرانیم!| شعربر سر دار رفتهای اما گردنت را طناب نفشرده تو جنینی که قبل زاییدن مادرت روی دارها مرده مادرت را برای افکارش کشته قاضی شیخالاسلامیمینویسم…
سجاد حاجیاندرروزنه ی نور·۳ ماه پیشنه فریب خوردهام، نه مزدور؛ براندازم|شعردر چشمهایم هم ببین اقرارم ای شیخ خیری اگر، سر دستهی اشرارم ای شیخ از ترسِ خود کر میشوی تا کر نگردی حتی حذر داری ز خشم تارم ای شیخ من را…