سجاد حاجیان·۲ روز پیشمرداب نیلوفرخودش را بسته بود به غذاهای ساده و ارزان قیمت و آخرین باری که لباسی یا حتی هر چیز غیرضروری خریده بود را به خاطر نمیآورد. اضافهکاریش در ماه…
سجاد حاجیان·۲۱ روز پیشوطن و تنمتن حاضر را به شوق دیده شدن این پست سرکار خانم عطائی گرامی نوشتهام. باشد که به دردی خورده باشم:چهار سال پیش بود که رسما قانون منع کشت و نگ…
سجاد حاجیان·۲۴ روز پیشآسمان ترش؟!تقریبا از روز اولی که توی بوق و کرنا کردهاند که آسمان ترش شده دو ماهی میگذرد. دو سه هفتهی اول بیرون رفتن از خانه قدغن بود و حتی همه میت…
سجاد حاجیاندرخودکار آبی·۱ ماه پیشروزمر(د)گیتقریبا هر روز صبح آروارهام آنقدر ول میشود که زبانم روی بالشتم میافتد و این مرا از خواب بیدار میکند. امروز صبح که از خواب بیدار شدم همه…
سجاد حاجیان·۱ ماه پیشتونلهای موشکی|شعرمن آرزوی سوختهام با دو دست و پابا گریههای زیر نقاب یواشکیمن آسمان ممتد لوتم که از قضادر دام من فتاده پرستوی کوچکیمن درک دستتنگی بابای خس…
سجاد حاجیان·۱ ماه پیشداش آکل ۱۴۰۵اولین باری که دیدمش روزهای اوجش بود. بزن بهادری بود که به قول خودش به خط نکشیده بند بود و تیزی و تیزیکشی راه میانداخت و توی دعوا کاری به…
سجاد حاجیان·۱ ماه پیشخطر خردشدگیتا دیر نشده نامهای و شاخه گلی جفت و جور کن و با خودت آشتی کن؛ خودت خیلی گناهی!
سجاد حاجیان·۱ ماه پیشخورشید (در)رفتهوای عجیبی است رفیق؛ غم جوانه میزند.از چند ماه پیش شایعه شده بود که خورشید میخواهد امروز ظهر، برای همیشه برود. اوایل خیلی جدی گرفته نشد ا…
سجاد حاجیاندرخودکار آبی·۱ ماه پیشمحتویات یک کله پوکیدهآخرین باری که پیشانیم را و قرص صورتم را به طور کامل دیدهام، یادم نیست؛ من گلوله خوردهام! کی را نمیدانم! کجا را هم همینطور! اطرافیانم هم…
سجاد حاجیان·۱ ماه پیشحضرت نان| شعرغلط، غلط، ته املا نوشت صفرِ تمامدوباره خواند از آخر غلط ندید و نجست! چقدر دلهرهاش بود تخته پاک شود ولی نبود نوشته بروی آن زِ نخست! نوشته ب…