زخمی برای رنجش چاقوی کل گریست
در سوگ گرگ پیر نشستند برهها
تقصیر نازکی نهالان جنگل است
فصل بهار هم شد و تیزند ارهها
بزهای خوشدلی که دم از قله میزدند
سهم شکم شدند در اعماق درهها
بازیچههای مستی طوفان نابخیر
مست از غرور حرکتشانند ذرهها
شبنمپرستها چه کشیدند تا که صبح
پیوست خون شدند روی برگ، قطرهها
بر پرگی چه عیب که تقصیر پره نیست
خونی که جای آب روان کرده پرهها
شعری بدون وزن مدال طلا گرفت
آه از سبکسری ادیبان و غرهها
من در زمان منع ر از ر نوشتهام
وقتی که ز و ژ شده در سطرها رِها
در جبر قافیه ننشینم که مستمع
خود بال میزند چه رَها و چه هم رِها....
۱۴۰۴.۱۲.۲۱
سجاد
پ.ن: از تیم ویرگول بابت همراهیشان در زمانهی عسرت تشکر میکنم و برای ایران نوروز را آرزومندم.