ویرگول
ورودثبت نام
بیتا حسینی نژاد
بیتا حسینی نژادمبتلا به اسکیزوفرنی. اینجا از تجربیاتم میگم. به والله، به پیر، به پیغمبر فیلم «یک ذهن زیبا» رو دیدم.
بیتا حسینی نژاد
بیتا حسینی نژاد
خواندن ۲ دقیقه·۳ سال پیش

آنچه که من می شنوم؛ تجربه ی من از اسکیزوفرنی (قسمت چهاردهم)

1) صداها با من حرف می زنند ، کتک می زنند، فلج می کنند و افکارم را می دزدند. روی هر یک از گوش هایم یک صدا نشسته است. آن ها شب ور وز از همه جا، از دیوار ها، از بالا و پایین، از پشت بام، از بهشت و دوزخ و برزخ، از دور و نزدیک شنیده می شوند. صدایی می گوید:« این لقمه هایی که می خوری دزدیه.» و اگر چیزی از دستم بیفتد، می شنوم:«کاش پایت قطع شود.» شب ها پیش از اینکه خوابم ببرد، گفت و گویی می شنوم. به نظر واقعی می رند و بین افراد واقعی رد و بدل می شوند. صدای بحث و مشاجره کردن زن و شوهر ها و صدای اخباری از دور. احساس می کنم رادیویی هستم که روی دیگران تنظیم شده است.


2) صدایی از دور می آید. انگار که مرا با موجی از فرکانس هایش با خود می برد. صدایی است محکم و قاطع. فقط می گوید بیا. دیری نمی پاید که صدایی دیگر می آید. این دفعه صدا آرام است و بی آنکه شکوه و گلایه ای در صدایش باشد؛ صدایی خنثی، می گوید تو در آتش سوزی می میری. به گوشه و کنار خانه نگاه می کنم، اثری از آتش نیست.


3) خورشید صدا دارد. این را صدایی دیگر می گوید. صدای خورشید را می شنوم. شبیه صدای سراب. گویا نور خورشید برایم آواز می خواند و اگر به آن نگاه کنم، ملودی ای آرام در ذهنم پخش می شود. انگشتانم را همراه با ملودی تکان می دهم. انگار که یک رهبر ارکستر هستم. چشمانم از نگاه کردن به خورشید درد می گیرد. آرام چشمانم می بندم و صدای آوازی بهشتی قطع می شود.


4) خوابم می آید. اما صدای اخباری در گوشم مانع می شود که بخوابم. گوینده خبر درباره ی من می گوید. کارهای روزمره ام را برای من تکرار می کند و من را مجبور می کنم آن را دوباره تکرار کنم؛ دوباره چای دم می کنم، دوباره لپ تاپ را روشن و خاموش می کنم و... خسته می شوم و "دوباره" سعی می کنم بخوابم و دوباره اخبار می شنوم.


5) گم شده ام. در میان صداها گم شده ام. همهمه ای می شنوم. امگار که مسابقه ی فوتبال است. با جزئیات می شنوم. صدای هو کردن تماشاچیان، صدای ضربه ی پای بازیکن به توپ و صدای حرکت توپ در هوا. صدا شبیه شکستن جامی بلورین است. گویا توپ هوا را می شکند و حرکت می کند. تکه های شیشه در هوا پراکنده می شوند. صدای خوشایندی نیست. تکه ای شیشه وارد چشمانم می شود و اشک هایم سرازیر می شود...

اسکیزوفرنیصداتوهم
۱۴
۱
بیتا حسینی نژاد
بیتا حسینی نژاد
مبتلا به اسکیزوفرنی. اینجا از تجربیاتم میگم. به والله، به پیر، به پیغمبر فیلم «یک ذهن زیبا» رو دیدم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید