بیتا حسینی نژاد·۸ روز پیشافکار من در اتوبوس، قسمت اولروزگاری آمد که در انبوه خیالاتم به دنبال نقطه ای می گردم. نه لحظه ای خاص، نه موقعیت باشکوه، فقط یک نقطه. بله، یک نقطه برای انتهای جملات خیا…
بیتا حسینی نژاد·۱۱ روز پیشخورشیدِ بیشرمِ روزهای قرضیماهِ رِقّتبار غروب کرد و خورشیدِ نفرتانگیز طلوع، انگشتانِ بارقههای نفرتِ خورشید را چون ستارهای دنبالهدار در روز نشان میدادند و برخی ا…
بیتا حسینی نژاد·۱۱ روز پیشنغمهٔ ممنوع در مرزِ عقل و تسلیم، (تجربه ی من از اسکیزوفرنی؛ قسمت چندم؟)آهنگی در نهانخانهٔ جانم مأوا دارد که نه از رهگذر گوش بر من وارد شده و نه از خزانهٔ خاطره سر برآورده، بلکه چنان مینماید که از ازل، در کمین…
بیتا حسینی نژاددرفرهنگ و اندیشه·۱۵ روز پیشآنسوتر از فهم دشمندر فراسوی دیدگان ناتوانِ دشمن، نیرویی آرام اما جاودانه خفته است؛ ایمانی که از خاک برمیخیزد و از فر و آن ایران است.
بیتا حسینی نژاد·۱۶ روز پیشچیزی سوخت، چیزی فهمید، چیزی محو شددود از دلِ غذای سوخته بیرون نیامد؛ از دلِ یک غفلت بیرون زد. از لحظهای که کسی پشتش را به اجاق کرد و فراموش کرد مراقب باشد. تولدش نه جشن داش…
بیتا حسینی نژاد·۱۶ روز پیشیادداشتهایی که وانمود میکنند امروز اتفاق افتاده است»امروز صبح، یا چیزی شبیه به صبح، سعی کردم برای خودِ معنا توضیحی پیدا کنم؛ نه معنای بزرگ، نه آنکه به درد نقلقول بخورد، فقط معنایی در حدی که…
بیتا حسینی نژاد·۲۱ روز پیشعلی؛ آنسوتر از نام (علی نامه؛ غزل دوم)نه دل در بندِ زر دارد، نه جان در بندِ نام اوگذر کردهست از هر خواست، سبکبار و تمام اوشبآهنگ از گذرگاهان، خموش و بینشان آیدبه دوش خویش ان…
بیتا حسینی نژاد·۲۱ روز پیشدر میانهٔ فراموشیِ زمین و تردیدِ آسماندر آن برزخِ بینام، جایی میان خاکِ فرسودهٔ زمین و کبودایِ بیکرانِ آسمان، آدمی ایستاده بود بیآنکه بداند روی به کدام سوی دارد؛ نه شمال معن…
بیتا حسینی نژاد·۲۱ روز پیشنامی که جهان را نگه داشت. (علی نامه، غزل اول)به نام تو، تنِ خاک، جانِ ایران شدز عدلِ تو دلِ این بوم، زنده و جان شدتو آمدی و جهان از ستم تهی گردیدشبِ درازِ بشر، با تو رو به پایان شد