بیتا حسینی نژاد·۶ روز پیشکفارهی دست زدن به زندگی. (تجربه ی من از اسکیزوفرنی قسمت بیست و ششم)طیف هایی از زندگی از جلوی چشمانم عبور می کند. بعضی ها خوشایند، بعضی ها هولناک و بعضی دیگر ملالآور. اشتباه نکن. این ها زندگی نیستند. ترکیبی…
بیتا حسینی نژاددردرباره ی اسکیزوفرنی·۱۰ روز پیشگاهی خواستن، نتوانستن است.دلم میخواد بخوابم ولی نمیتونم. دلم میخواد درس بخونم ولی نمیتونم. دلم میخواد پایاننامهام رو پیش ببرم ولی نمیتونم. چند روزه که سراسر…
بیتا حسینی نژاد·۱۰ روز پیشپژواک در نمک و خواب.من، صدفی شکسته و نیمهشفاف، اکنون بر بسترِ خیسِ ساحل خفتهام، جایی که تلاقی ابدیت و زوال رقم میخورد. هر موج که مرا در بر میگیرد، زمزمهای…
بیتا حسینی نژاد·۱۶ روز پیشچیزی به کاهوها بگو. (فصل آخر)فصل سوم — پنجشنبه و جمعهپنجشنبه صبح مزرعه ساکتتر از معمول است، نه از جنس آرامش، از جنس مکثِ کسی که نمیداند بعدش باید چه بکند، انگار خود…
بیتا حسینی نژاد·۱۶ روز پیشچیزی به کاهوها بگو. (فصل دوم)فصل دوم — دوشنبه تا چهارشنبهدوشنبه صبح مزرعه دیگر وانمود هم نمیکند جای امنیست، بوی کاهو با بوی عرق کهنه قاطی شده، و آن طراوت احمقانهی شن…
بیتا حسینی نژاد·۱۶ روز پیشچیزی به کاهوها بگو. (فصل اول)فصل اول — شنبه و یکشنبهشنبه صبح که میرسد، مزرعه هنوز شبیه جاییست که میشود به آن اعتماد کرد، مثل آدمی که قیافهاش سالم است اما پروندهاش…
بیتا حسینی نژاددردرباره ی اسکیزوفرنی·۱۶ روز پیشصداها درست میگفتند، فقط از جای اشتباهی میآمدند. (تجربهی من از اسکیزوفرنی؛ قسمت بیست و چهارم)صبح نه با بیدارشدن، با این احساس مبهم شروع میشود که انگار چیزی پیش از تو شروع شده و حالا، خیلی آرام و بیصدا، مسئولیتش افتاده روی پلکهایی…
بیتا حسینی نژاد·۱۷ روز پیشاگر به تو نخورده، هنوز نخواندهای.بدن:بدن اولین جاییست که حقیقت را بیاجازه لو میدهد. پیش از زبان، پیش از فکر، پیش از آنکه بفهمی چه اتفاقی افتاده، بدن واکنش نشان میدهد و…
بیتا حسینی نژاد·۱۷ روز پیشبدنی که مقیاسها را جا گذاشتحرکت میکنم، یا چیزی در من حرکت را ادامه میدهد، و دیگر مطمئن نیستم این همان شناست یا فقط عادتی که از پیش مانده و هنوز فرصت نکرده فروبریزد.…
بیتا حسینی نژاد·۱۹ روز پیشتبعیدخانهام را خودم می برم. (تجربه من از اسکیزوفرنی؛ قسمت بیست و سوم)من خودم را از ذهنم تبعید کردهام؛ نه با خشم و نه با شتاب، بلکه با آرامشی که فقط آدمهایی بلدند به آن اعتماد کنند که میدانند ماندن خطرناکت…