ویرگول
ورودثبت نام
بیتا حسینی نژاد
بیتا حسینی نژادمبتلا به اسکیزوفرنی. اینجا از تجربیاتم میگم. به والله، به پیر، به پیغمبر فیلم «یک ذهن زیبا» رو دیدم.
بیتا حسینی نژاد
بیتا حسینی نژاد
خواندن ۳ دقیقه·۲۱ ساعت پیش

اگر به تو نخورده، هنوز نخوانده‌ای.

بدن:

بدن اولین جایی‌ست که حقیقت را بی‌اجازه لو می‌دهد. پیش از زبان، پیش از فکر، پیش از آن‌که بفهمی چه اتفاقی افتاده، بدن واکنش نشان می‌دهد و بعد از تو انتظار می‌رود توضیح بدهی چرا. درد اگر طول بکشد، دیگر حادثه نیست، نقص است، و نقص باید جمع‌وجور شود، پنهان شود، اصلاح شود؛ بدن از همان‌جا یاد می‌گیرد که زنده‌بودن را بی‌سروصدا ادامه دهد.

تربیت:

تربیت یعنی بریدن گوشه‌های تیز پیش از آن‌که خون بدهند. چیزی در تو آرام‌آرام کوتاه می‌شود: اعتراض، اصرار، سؤال. تربیت خوب آن است که وقتی خفه می‌شوی، اول حالت را اصلاح کنی، نه فضا را.

مدرسه:

مدرسه تمرین ایستادن در صف است، حتی وقتی صف به جایی نمی‌رسد. به تو یاد نمی‌دهد فکر کنی؛ یاد می‌دهد هم‌زمان با دیگران فکر نکنی. عقب‌ماندن شخصی‌ست، عجله جمعی. اگر جا ماندی، یعنی ریتم را بلد نبوده‌ای.

امتحان:

امتحان لحظه‌ای‌ست که اضطراب لباس عدالت می‌پوشد. نه آن‌چه فهمیده‌ای مهم است، نه آن‌چه زیسته‌ای؛ فقط این‌که زیر فشار، چه‌قدر از خودت را جا گذاشته‌ای. نتیجه هرچه باشد، تو یاد می‌گیری اضطراب را نشانه‌ی مسئولیت بدانی.

شایستگی:

شایستگی واژه‌ای‌ست ظریف که حذف را محترمانه می‌کند. کنار گذاشته می‌شوی، اما نه با خشونت؛ با توضیح. توضیحی آن‌قدر منطقی که حتی خودت هم به تردید می‌افتی که آیا حق داشتی بمانی یا نه.

انتخاب:

انتخاب‌ها محدود می‌آیند و بعد بزرگ می‌شوند؛ درست وقتی وقت پرداخت است. می‌گویی «انتخاب خودم بود» تا راحت‌تر تحملش کنی، و این دقیقاً همان کاری‌ست که قرار بوده بکنی.

کار:

کار ابتدا وعده است، بعد می‌شود وضع موجود. خستگی اگر از حد بگذرد، دیگر شکایت نیست، ضعف شخصی‌ست. رؤیاهایت طوری جمع می‌شوند که مزاحم ساعت کاری نباشند.

بهره‌وری:

بهره‌وری یعنی حذف هرآن‌چه مکث کند. فکرِ اضافی، حسِ اضافه، انسانِ اضافه. اگر سرعتت کم شود، کسی نمی‌پرسد چرا؛ فقط علامت می‌خوری.

حقوق:

حقوق عددی‌ست که تا مرز درکِ باخت می‌آید و آن‌جا می‌ایستد. کافی‌ست که بمانی، ناکافی‌ست که بفهمی چرا مانده‌ای.

قانون:

قانون مثل خط‌کش عمل می‌کند؛ نه برای اینکه همه مساوی باشند، برای اینکه انحراف‌ها دقیق اندازه‌گیری شوند. خطا اگر ثبت شود، دیگر لازم نیست فهمیده شود.

درمان:

درمان قولِ بازگشت نمی‌دهد، فقط تضمین می‌کند که از کار نیفتاده‌ای. خوب‌شدن تعریف ندارد؛ تحمل‌پذیرشدن دارد. اگر هنوز درد هست، اما عملکرد برگشته، پرونده بسته است.

تشخیص:

تشخیص تجربه را خلاصه می‌کند تا قابل بایگانی شود. از این‌جا به بعد هرچه حس کنی، از قبل نام‌گذاری شده؛ حرف بزنی یا نزنی، نتیجه یکی‌ست.

خانواده:

خانواده جایی‌ست که درد با نیت شسته می‌شود. اگر آسیب دیده‌ای، یادآوری می‌کنند قصدی در کار نبوده. نیت‌ها همیشه زنده می‌مانند، حتی وقتی آدم نه.

اخلاق:

اخلاق اغلب آخرین لایه‌ی بی‌حسی‌ست. نه برای جلوگیری از زخم، برای این‌که زخم آبرومند باشد. وقتی چیزی اخلاقی‌ست، دیگر کسی زیرش دیده نمی‌شود.

امید:

امید را می‌دهند تا صبر کنی، نه تا تغییر بدهی. اگر از دستش بدهی، تو مقصری؛ کسی نمی‌پرسد چرا چیزی جز امید عرضه نشده.

عادت:

عادت زمانی می‌رسد که حتی تعجب هم نمی‌کنی. هرچه تکرار شود، طبیعی می‌شود، و هرچه طبیعی شود، غیرقابل اعتراض.

زمان:

زمان کم‌کم حق انتخاب را از تو می‌گیرد و اسمش را بلوغ می‌گذارد. دیر فهمیدن شایع‌ترین شکل زیستن است.

حالا:

این‌جا، چیزی هست که نه اسم دارد، نه دشمن بیرونی، نه توضیح قانع‌کننده. اگر این خطوط را می‌خوانی و حسی بین شناخت و انکار گیر کرده، اگر نمی‌دانی باید سبک شوی یا سنگین‌تر، مسئله حل نشده، دقیقاً لمس شده. شاید فکر می‌کنی این لحظه شروع است؛ شاید هم پایان چیزی که سال‌ها بی‌صدا از دست داده‌ای. دیگر نمی‌توانی بگویی نفهمیده‌ای، و این آگاهی نه وعده است و نه محکومیت؛ فقط وزنی‌ست که از این به بعد هر جا بروی، با خودت می‌بری و اگر این ضربه مهلک است، سؤال دیگر این نیست که به سود توست یا به ضررت، بلکه این است: آیا هنوز می‌توانی وانمود کنی که به تو نخورده؟

واقعیت
۵
۵
بیتا حسینی نژاد
بیتا حسینی نژاد
مبتلا به اسکیزوفرنی. اینجا از تجربیاتم میگم. به والله، به پیر، به پیغمبر فیلم «یک ذهن زیبا» رو دیدم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید