وقتی آلیس پرسید: «ممکن است لطفاً به من بگویید از اینجا باید به کدام سمت بروم؟» گربه چشایر پاسخ داد: «این تا حد زیادی به این بستگی دارد که میخواهی به کجا برسی.»
این نقلقول از کتاب مشهور کودکان اثر لوئیس کارول، «ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب»، من را به یاد یکی از تمرینهای محبوب در کلاس مدیریتم میاندازد. هر سال، از تیمهایی از دانشجویان کسبوکار میخواهم تصور کنند که مسافران یک هواپیمای آبنشین هستند که به تازگی سقوط کرده است. هر تیم باید تصمیم بگیرد کدام وسایل را از هواپیما بردارد تا بقای خود را در طبیعت وحشی تضمین کند. دانشجویان من دو رویکرد میتوانند در پیش بگیرند: یا وسایلی مانند کبریت و تبر را انتخاب کنند که به آنها اجازه میدهد کمپ بزنند و منتظر رسیدن کمک بمانند؛ یا وسایلی مانند قطبنما و کتاب ناوبری را انتخاب کنند که به آنها امکان میدهد آنجا را ترک کرده و به دنبال کمک بگردند. اغلب اوقات، تیمها بدون اینکه ابتدا هدف اصلی خود را مشخص کنند – رفتن یا ماندن – به سراغ دستهبندی و انتخاب وسایل میروند. آنها چون هدف خود را نمیدانند، تصمیماتی متناقض با یکدیگر میگیرند که نتیجهاش میشود مجموعهای نامتجانس از وسایلی که در خدمت اهدافی متضاد هستند. در نهایت، به هیچکجا نمیرسند.
گرچه اشتباهات آلیس و دانشجویان من ممکن است از دور واضح به نظر برسد، اما بسیاری از ما مرتکب همین اشتباه میشویم. اگر هدفی را برای نشان دادن یک مسیر مشخص انتخاب نکنید، به احتمال زیاد دور خودتان خواهید چرخید. هر کاری را که در لحظه به ذهنتان میرسد انجام میدهید، حتی اگر با کارهایی که چند لحظه قبل انجام دادهاید در تضاد باشد. ممکن است همان روزی که در کلاس درست کردن ماکارون ثبتنام میکنید، تصمیم به رژیم گرفتن بگیرید، یا همزمان با گرفتن وام برای خرید یک ماشین جدید، یک حساب پسانداز باز کنید.
اهدافی که ما تعیین میکنیم، ابزارهای انگیزشی قدرتمندی هستند. یک هدف فقط مسیر را به شما نشان نمیدهد، بلکه شما را به سمت آن مسیر میکشاند. به محض اینکه هدفی را تعیین میکنید، آن هدف منابع شما را برای رسیدن به آن بسیج میکند. شما انرژی ذهنی و فیزیکی، پول، زمان و سرمایه اجتماعی خود را صرف آن خواهید کرد. تصمیم برای والد شدن یا تغییر مسیر شغلی را در نظر بگیرید. این اهداف نیازمند تلاشی مداوم هستند که در یک دوره زمانی طولانی سرمایهگذاری میشود. اهداف دیگر، مانند تلاش برای تغذیه سالمتر یا ورزش بیشتر، نیازمند اراده و خودکنترلی هستند. حتی اهدافی که ساده به نظر میرسند – «به سرپرستی گرفتن یک تولهسگ چقدر میتواند جالب باشد؟» – ممکن است در طول زمان پرهزینه از آب درآیند. و با این حال، با وجود تمام هزینهها، وقتی هدفی تعیین میشود، شما مایل به صرف منابع و پرداخت بهای آن هستید.
اهداف قدرتمند، ارزش این بها را دارند؛ آنها شما را به سمت بزرگترین آرزویتان میکشانند. و برای اینکه یک هدف بتواند شما را به سمت خود بکشاند، باید بیشتر شبیه یک آرمان و اشتیاق (aspiration) باشد تا یک کار طاقتفرسا و اجباری (chore). برای مثال، رسیدن به قله اورست یک آرمان است، اما تمرین کردن برای آن شبیه یک وظیفه اجباری به نظر میرسد. به همین ترتیب، تحصیل در رشته حقوق یک آرمان را توصیف میکند، اما درس خواندن برای آزمون وکالت ممکن است یک کار طاقتفرسا به نظر برسد. و در حالی که والد شدن یک آرمان است، انجام این کار از ترس پشیمانی از بچهدار نشدن، آن را بیشتر شبیه یک وظیفه اجباری میکند. این مثالها سه تله را در تعیین و چارچوببندی یک هدف نشان میدهند:
۱. چارچوببندی هدف به عنوان وسیلهای برای رسیدن به هدفی دیگر، به جای آنکه خود هدف نهایی باشد.
۲. تعیین یک هدف بیش از حد مشخص یا ملموس، به جای یک هدف انتزاعی.
۳. تعیین هدف بر اساس چیزی که میخواهید از آن اجتناب کنید، به جای چیزی که میخواهید به آن دست یابید.
افتادن در هر یک از این سه تله، از قدرت اهداف شما خواهد کاست.
شفافیت هدف قبل از اقدام حیاتی است: بدون مشخص کردن هدف نهایی (ماندن یا رفتن)، هر اقدامی (انتخاب وسایل) میتواند بیفایده و حتی متناقض باشد. این اصل، ریشه اصلی شکست در پیگیری اهداف است.
اهداف قدرتمند شما را جذب میکنند: یک هدف درست تعریفشده، صرفاً یک نقطه در نقشه نیست؛ بلکه یک نیروی مغناطیسی است که منابع (زمان، انرژی، پول) شما را به سمت خود میکشاند و پرداخت هزینهها را توجیهپذیر میکند.
آرمان (Aspiration) در مقابل وظیفه (Chore): تفاوت کلیدی بین یک هدف انگیزهبخش و یک هدف فرسایشی در همین است. اهداف باید شبیه یک آرزوی بزرگ باشند، نه یک تکلیف روزمره. رسیدن به قله اورست یک آرمان است؛ تمرینات روزانه برای آن، وسیلهای است که اگر به آرمان متصل نباشد، به یک وظیفه طاقتفرسا تبدیل میشود.
سه تله مرگبار هدفگذاری:
هدف وسیلهای: تمرکز روی «درس خواندن برای آزمون» به جای «وکیل شدن».
هدف بیش از حد ملموس: تمرکز روی جزئیات اجرایی به جای تصویر بزرگ و انتزاعی.
هدف اجتنابی: هدفگذاری برای «فرار از چیزی» (مثل پشیمانی) به جای «حرکت به سمت چیزی» (مثل تجربه والد بودن). این تلهها انگیزه درونی را از بین میبرند.