تنهاییام را بهانه کردم تا در سکوت، صدای تو را بهتر بشنوم؛ گویی تنها رفیقِ من، غمِ شیرینِ دوری توست.
در این شبِ پر از اندوه، تنها همصحبتِ من سایهی غم است که با عشقِ عارفانهام، رقصِ تنهایی را میآموزد
با تنهاییام آشتی کردم و فهمیدم که عشق، حتی در غمهای بیپایان، تنها پناهگاهِ روحِ تنهاست
غصهها را در آغوش کشیدم و با آنها دوست شدم؛ چون میدانم که در این جهانِ خالی، تنها عشق و تنهایی، دو بالِ پروازِ من هستند
عاشقِ تنهاییام شدم، چون در این سکوت، خدا و تو را بیشتر از همیشه حس میکنم