می خواهم با شما هم در میان بگذارم چه کارهایی میشود در خانه انجام داد و سرگرم شد.
سریال میبینم
البته این مورد مشخص بود. من کلی اسکرینشات از غذا، لباس و دکور سریالهایی که دیدم دارم. بعضی غذاهایش را میپزم و بعضی وسایل را درست میکنم. واقعا از سریالها یاد میگیرم. سریال ژانر پزشکی که میبینم در موارد پرستاری آنها دقت میکنم. و سریالهای درام و رام-کام که میبینم آشپزی، لباس و رفتارهایشان را یاد میگیرم.
نقاشی می کشم
این کار را هم خیلی دوست دارم. ذهن آدم را باز میکند. هروقت در تعطیلات نقاشی میکشم حالم خوب میشود. خودم را هم محدود نمیکنم. طراحی، مدادرنگی و آبرنگ را انجام میدهم. مدادرنگی، آبرنگ و قلمو خریدم. وقتی به طراحیهای قدیمیم نگاه میکنم، میگویم چطور آنها استوری و پست کرده بودم.

آشپزی می کنم و قهوه درست می کنم
گفتم که تا کی فقط عکس غذا ببینم، خودم هم دست به کار میشوم و میپزم. توی خانه ما، فقط من قهوه ترک و اسپرسو درست میکنم. مثل همه کارهای دیگر، اوایل اصلا خوب نمیشدند. قهوهای که درست میکردم خوشمزه نمیشد و اشتباه میکردم موکاپات و قهوه جوش را با مایع ظرفشویی میشستم. فهمیدم واقعا وقتی با مایع ظرفشویی آنها میشویم، قهوه بدمزه میشود.
ماسک ورقهای می گذارم و به زیبایی بیشتر اهمیت می دهم
یک زمانی کلی خرج ماسک ورقهای صورت میکردم. برای همین تصمیم گرفتم آن را تبدیل به سرگرمی کنم. قرص ماسک ورقه ای (همان ماسک ورقهای بدون مواد و اسانس) خریدم و حالا فکر میکنم این دفعه با چه مایعی، ماسک بگذارم. و خودم برای خودم کرم و تونر میخرم و استفاده میکنم.
بافتنی می بافم و قلاببافی می کنم
همین اول اعتراف میکنم کاموا خیلی گران شده است و کاموا خیلی کم میخرم. بیشتر چیزهای کوچک مثل جای هندزفری و زیرلیوانی برای خودم بافتم. واقعا اگر پول داشتم کاموا میخریدم. یکبار توی بهار داشتم بافتنی میبافتم که خانمی بهم گفت که معمولا زمستان بافتنی میبافند. ولی به نظرم نباید خودمان را محدود به زمستان کنیم و می توانیم هر موقع از سال بافتنی کنیم.

مرتب هستم
من سعی میکنم همیشه وسایل، لباس هایم و… را مرتب به سبک خودم یا نظم در بینظمی به سبک خودم نگه دارم. :) خودش کلی زمان میبرد. و هربار سعی میکنم تکنیک جدیدی یاد بگیرم، چطور لباسهایم را تا کنم، به جورابهایم نظم بدهم و… حتی به وسایلم، استیکر میزنم و گاهی رویشان جملات انگیزشی به فارسی و انگلیسی مینویسم.
کتاب می خوانم
هیچی کتاب خواندن با کتاب چاپی نمیشود.(چشم هم کمتر نور گوشی میبیند) بعضی اوقات هم مانگا میخوانم.
خاطره می نویسم
هرچند وقت یکبار یا وقتی که اتفاق خاصی میافتد، خاطره مینویسم. هم تمرین نوشتن هست و هم یادگاری از احساساتم هست. حتی باعث میشود دست خطم را فراموش نکنم و تمرین نوشتن با خودکار باشد. چون که دیگر برای خیلی کارها تایپ میکنم. من قانون داشتم که خاطرات بد را ننویسم و اما حالا خاطرات بد و خوب را در کاغذ درازی مینویسم و با آن ستاره درست میکنم. نمیدانم سریال چینی «عشق مخفی، Hidden love» را دیده اید یا نه. از همان ستارهها که توی این سریال درست میکرد منظورم هست. ایدهاش را از آن گرفتم. وقتی خاطراتم را ستاره میکنم و در ظرفی جمع میکنم. انگار دارم خاطرات بد و خوبم را به چیز شادی تبدیل میکنم. و احتمال اینکه بعدا آن را باز کنم و آنها را بخوانم زیر یک درصد هست.

اوریگامی درست میکنم
اوریگامی درست کردن از سرگرمیهایی بود که طول کشید تا انجام بدهم. مدتها دوست داشتم ولی انجام نمیدادم. نمیدانید چه لذتی دارد. ( با مقدار زیادی اعصاب خورد شدن که چرا مثل ویدئو نمیشود) با یک بسته کاغذ رنگی میشود کلی اوریگامی درست کرد.
بازیهای موبایلی و کامپیوتری انجام می دهم
برای تنوع این کار را می کنم. ولی چون خیلی از بازیها اینترنت بین الملل میخواهند واقعا نمیدانم چه بازی میکردم. یک بازی پرورش گل با حجم سبک توی کامپیوتر دارم که همزمان با درس خواندن انجام میدهم در واقع بازی این شکلی هست که نیاز دارد گیاهان در یک ساعت واقعی رشد کنند و هر چند وقت یکبار وقتی از درس خسته میشوم به آنها سر میزنم. حشره جمع میکنم، به گیاهان آب میدهم، گیاه میکارم و… اسم بازی «Plant tycoon» هست.

در ویرگول می نویسم
هربار کلی به این فکر میکنم که چه چیزی در ویرگول بنویسم، عکس بگیرم و تعداد بازدید روزانهام را چک کنم.
دیگر برایم عادت و توانایی شده است که از ویدئوها یاد بگیرم. خیلی چیزها را برای بار اول انجام میدهم. حتی مادرم هم اوایل باور نمیکرد که بتوانم انجام بدهم. ولی من توانستم: از قدیم گفته اند کار نیکو کردن از پر کردن است.
خلاصه این شکلی خودم را مشغول میکنم. سرگرمی های شما چیست؟ نقاشی؟ فیلم؟ بازی؟ نویسندگی؟ یا مطالب من را می خوانید؟ :)