
خندید و گفت: ببین اگه عددِ به دست اومده از تست زیر ۴ بشه، یعنی فرد در مرحله ی " انکارِ افسردگی قرار داره" ؛ بعد هم با دقت شماره ها رو شمرد؛ یک، یک، صفر، یک، صفر، یک، جمع کرد و چهار شد.
جالب اینجا بود که اسمِ " انکار افسردگی" برام غریب بود، یعنی اگه صاف توی چشمهام زل میزد و می گفت: افسرده ای، راحت تر می پذیرفتم اما حالا دارم به این فکر می کنم چرا همیشه همه چیز رو انکار می کنم؟ حتی افسرده بودن و غمگین بودن رو هم انکار میکنم.
همیشه انکار کردم خسته نیستم، نا امید نیستم، می تونم ادامه بدم و همیشه انکار کردم که تنهایی سخت نیست اما اجازه بده با همین عکسِ ساده و بی حوصله بگم، همین عکس که چهرهِ واقعی و بی حوصلگیِ این روزهام رو به تصویر کشیده، چهرهی " چرا انرژی و انگیزهام کمتر شده؟"، چهرهی "چه زمانی از این ماسک خلاص میشم" ، چهرهی "چرا کارها انقدر کُند و دیر پیش میره؟ "، چهرهی " چرا این ماه، کتاب هام رو نصفه گذاشتم و ورزشم رو مداوم انجام نمیدم؟"، چهرهی " چرا خلاقیت و ایده هام کم شده؟ "، چهرهی " چه زمانی بالاخره ازین وضع خلاص میشم؟ "و هزاران چهره ناامید و افسرده ای که فکرش رو بکنید!
تمام این چهره ها منم، کسی که انرژی های منفی و فعل های منفی رو انکار می کنه و تا آخرین قطره زور میزنه که بتونه، بشه، بخواد و دوباره شروع کنه.
حالا که چهارتا فرمول و برگه هم میگه: افسردگی رو هم انکار کردم، دیگه نیازی به انکار نیست، نیازی به نقاب و ماسک هم نیست، آدمِ افسرده هم شاخ و دم نداره، آدم افسرده هم میتونه بخنده، میتونه کار کنه، ورزش کنه، کتاب بخونه و فیلم ببینه، آدم میتونه همهی این فعالیت ها رو انجام بده اما از اعماقِ وجودش غمگین باشه، غم رو بذاره لای کتابهاش، بینِ سکانس های فیلم و پشت نقابش و صدای خنده هاش، آدم میتونه غم رو لا به لای کار و عرق های حینِ ورزشش پنهان کنه، آدم میتونه غم رو انکار کنه، افسردگی رو انکار کنه، خستگی رو انکار کنه، اما نمیتونه زندگی رو انکار کنه؛ زندگی قوی تر ازین حرفاست که با چهارتا عدد و فرمول بشه قیدش رو زد، چون هر روز بهت ثابت می کنه اغلب آدمای این شهر افسردهان اما هنوز زندهان، نصف مردمِ این شهر موفق و پولدارن اما افسردهان!
منم میدونم، توام خوب میدونی که افسردگیِ آدما باهم فرق داره، من ممکنه توی چهارمتر جا احساس غم کنم، یکی میتونه توی دویست متر جا احساس غم کنه، شرایطِ آدما فرق داره اما غم همون غمه.
«توام بخند و بگو یک، یک، صفر، یک، صفر، یک میشه چهار اما ادامه بده و بذار " هنرِ تو، دوام آوردن" باشد و بس».
اتمام- 16 بهمن 1402.