دلا·۲ ماه پیششعلهٔ آتش در سینهٔ گلدیگر حتی از دست مرگ هم کاری ساخته نیست. ساعتهاست در اتاق، بسته و صدایی از داخل شنیده نمیشود. اگر امشب، کسی بیاید و جویای حالم بشود، با گل…
VANDAدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۲ ماه پیشغم.قناری کوچک و آبیرنگ ِمن.باز هم غم با بیشرمی در خانهام را زد و بیهوا داخل شد.حالا که در اتاق نشیمن نشستهام و زیر نور شمعی برای تو مینو…
Mary·۲ ماه پیشفرارهمیشه در زندگی درحال فرار بودم فرار از واقعیت های زندگیمفرار از پذیرش فرار از درک شرایط و فکر کردن فرار از غصه خوردن اما.... این دنیا همیشه…
نسترن پیریان·۲ ماه پیشمن را بخوانید.روزهاست که دلم میخواهد از تو بگویم، اما میترسم. در این ایام کذایی هم کارم به جایی رسیده است که پدرم دیروز از من میپرسید: «چه باید کرد؟»…
Ehsan hasan·۲ ماه پیشآهنگ بازار دعواچه خوب شد بین ایران و آمریکا دعوا شدیه مشت بی وجود عکساشون پیدا شدبرا کسی نداشت منفعتبازم گفتی کس شعر بی هدفمحتوا روی محتوامیان بالا از روی…
نگار:هزارتوی شب·۲ ماه پیشواژهٔ غمهمیشه شروع نوشتن سخت استزمانی که قلم در دست میگیرم و میخواهم شروع به نوشتن کنم نمیدانم از کجا و از چه شروع کنم. گویی آن لحظه مغزم تهی میشو…