ویرگول
ورودثبت نام
یک نویسنده بی ذوق 🐛
یک نویسنده بی ذوق 🐛
یک نویسنده بی ذوق 🐛
یک نویسنده بی ذوق 🐛
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

رقص نور 🌞

سرزمین آفتاب را ترک می‌کنم

آن روزهای پر از درخشش را به آغوش فراموشی می‌سپارم

اکنون فقط من هستم ؛ من و رقص نور

در روزنه های قلب تاریکم .

از شعله های خشم گذر می‌کنم و می‌گویم

سرخی تو از من !

به جاده گُدازه نفرت برمی‌خورم ؛

چطور بدون سوختگی از این تنفر گذر کنم ؟

آیا بالی برای پرواز خواهد بود

یا رقصی از سرخوشی باعث بی‌حسی می‌شود ؟

۷
۰
یک نویسنده بی ذوق 🐛
یک نویسنده بی ذوق 🐛
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید