یک نویسنده بی ذوق 🐛·۴ روز پیشمنظومه چشم ها 🌌کاش سفینه ای داشتم از جنس لیلیومتا به منظومه چشمانت پناه ببرم .کسی چه میداند شاید بیگانگان دیگریهم آنجا مخفی شده اند .چه میشود من هم جزو…
یک نویسنده بی ذوق 🐛·۴ روز پیشرقص نور 🌞سرزمین آفتاب را ترک میکنمآن روزهای پر از درخشش را به آغوش فراموشی میسپارم اکنون فقط من هستم ؛ من و رقص نور در روزنه های قلب تاریکم .از شع…
یک نویسنده بی ذوق 🐛·۶ روز پیشنامه با روزنامه 🗞قصد کردم برایش نامه ای بنویسم نامه ای کوتاه ، یونیک و ناشناس . رفتم و روزنامه هایی که پخش بر روی کاشی اتاق کار مادرم بودند جمع کردم .ور…
یک نویسنده بی ذوق 🐛·۱۰ روز پیشمغروق🐋افکارم غرق در آبشار اضطراب و آغشته به رنگ آزادی شدند ! چرا هر چه در این افکار شنا میکنمبه انتهایی نمیرسم ؟خیس افکار پریشانم و آنفلوآنزای…
یک نویسنده بی ذوق 🐛·۱۰ روز پیشفنجان صورتی⁴🏰ناگهان صدایی همانند تیک تاک ساعت در جمجمه ام پخش شد با بهت و سرگیجه به اطراف نگاه کردم باز هم همه چیز در حال تار شدن بودن چهره اش دگر محو ش…
یک نویسنده بی ذوق 🐛·۱۰ روز پیشهیچانهیچ نیستممن آفریده خاکستر تاریکی غمسرگردان در جهنمی رضوان نما 🕯به راستی غم ما کی به پایان میرسد؟آیا هرگز پایانی وجود دارد ؟یا ما همه تکرار…
یک نویسنده بی ذوق 🐛·۱۳ روز پیشپرواز خیالِ پیکره¹⚡به آدم ها مینگرمهر روزهر لحظه و به این میاندیشمچقدر حقیرند ، چقدر تک بعدی و سادهچقدر پریشان ، چقدر بی ذوق به نعمت زندگیچقدر ناشکر از شوق…
یک نویسنده بی ذوق 🐛·۱۳ روز پیشپرواز خیالِ پیکره²🌬وقتی در دستان او ساخته میشدم با خود میگفتم آیا او خالق است ؟آیا روحی بر من میدمد ؟ که بتوانم مثل او آن مایع خوش رایحه را که به آن میگوی…
یک نویسنده بی ذوق 🐛·۱۶ روز پیشفنجان صورتی³💌میخواستم از آنجا فرار کنم و به خیابان بروم اما با این تَن ! به کجا چنین شتابان ؟تبدیل به کودکی شده ام که عملاً هیچکار نمیتواند انجام ده…
یک نویسنده بی ذوق 🐛·۱۷ روز پیشفنجان صورتی²_ پارت ۲ _ 🥿بچه ها میخندیدند و بازی میکردند و من با بهت خیره شده بودم توپ دو لایه سرخآبی را به دستم دادندو گفتند نوبت تو ، اسم بگو .آه…