ستارگان محو تماشای عشق ورزی خورشید
به ماه بودند
و ریز ریز چشمک های حسودانه میزدند
آن شب ، شبی پر درخشش برای آدمیان زمین بود خورشید گونه ی ماه را بوسید
و نور سرخی از خجالت وجود ماه را پر کرد
آدمیزاد آن لحظه عاشقانه را ماه خونین نامید
ستاره ها از شدّت حسادت در حال انفجار بودند
ابر ها اشکی سراسر شادی داشتند پس باریدند
رعد نعره میزد و با آذرخش های بنفش خودنمایی میکرد تا شاید بتواند
عشق از دست رفته ماه را بازگرداند
باد هو هوی مبارک بادا سر میداد
و زمین از غُصه دور شدن بهترین دوست خود
شکافته شد .
آن شب برای ماه و خورشید رویایی
برای آدمیان هولناک
برای رعد و زمین و ستارگان غمناک
و
برای ابر ها و باد شادتاب بود .
آری حتی لحظه های رمانتیک هم
برای همه شگفت آور و زیبا نیست .

برای همه شگفت آور و زیبا نیست .