کاش سفینه ای داشتم از جنس لیلیوم
تا به منظومه چشمانت پناه ببرم .
کسی چه میداند شاید بیگانگان دیگری
هم آنجا مخفی شده اند .
چه میشود من هم جزو ساکنین چشمان تو باشم ؟
در کُره ی سبزآبی چشمانت قدم میگذارم
پرچم عشق را به اهتزاز در میآورم
و میگویم قدمی کوچک برای انسان
و قدمی بزرگ برای بشریت ...
هیچکس نباید بفهمد اینجا پر از
اکسیژن لاست چری است
وگرنه با بیرحمی غارت را استارت میزنند .
