قصد کردم برایش نامه ای بنویسم
نامه ای کوتاه ، یونیک و ناشناس .
رفتم و روزنامه هایی که پخش بر روی کاشی
اتاق کار مادرم بودند جمع کردم .
ورق میزدم و چشمانم چرخان در بین واژه های
گوناگون بودند .
یک بخش در مورد وضعیت آب و هوا بود
قیچی را برداشتم کلمه طوفانی را بریدم
و با چسب به نامه اضافه کردم ؛
از بخش جنایی کلمات قاتل و شکاف ،
از بخش ورزشی هم واژگان بازنده و مسابقه
را بریدم و به نامه چسباندم .
وای رسیدم به بخش هیجان انگیز
شعر و ادب !
یک بیت شعر زیبا را برش زدم
و همینطور واژه ی بهت انگیزِ عشق
و عبارتِ قلبم را !
بخش آشپزی را خواندم تصاویر خوردنی های
هوس انگیز به وسوسه ام انداخت
فوری به سمت آشپزخانه رفتم و میلک شیک
توت فرنگی داخل یخچال را ربودم ، آن را
فرز و سریع بلعیدم تا گیر خواهر اعجوبه و دیکتاتور خود نیفتم .
به سراغ روزنامه ها رفتم واژه شیرین را
که به من چشمک میزد بریدم و قاپیدم .
حالا زمان یافتن حروف اضافی بود .
چندین ساعت طول کشید ولی
هیپ هیپ هورا بالاخره آماده شد .
نامه ی من هم با تیکه های روزنامه چنین شد :
قلبم را بشکاف قاتل شیرین من
در مسابقه طوفانی عشق بازنده منم !
تو را به حاتم طایی مثل زنند و خطاست
گل شکفته که گوید به ارغوان ماند !
