ویرگول
ورودثبت نام
یک نویسنده بی ذوق 🐛
یک نویسنده بی ذوق 🐛
یک نویسنده بی ذوق 🐛
یک نویسنده بی ذوق 🐛
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

نامه با روزنامه 🗞

قصد کردم برایش نامه ای بنویسم

نامه ای کوتاه ، یونیک و ناشناس .

رفتم‌ و روزنامه‌ هایی که پخش بر روی کاشی 

اتاق کار مادرم بودند جمع کردم‌ .

ورق می‌زدم و چشمانم چرخان در بین واژه های

گوناگون بودند .

یک بخش در مورد وضعیت آب و هوا بود

قیچی را برداشتم کلمه طوفانی را بریدم

و با چسب به نامه اضافه کردم ؛

از بخش جنایی کلمات قاتل و شکاف ،

از بخش ورزشی هم واژگان بازنده و مسابقه

را بریدم و به نامه چسباندم .

وای رسیدم‌ به بخش هیجان انگیز

شعر و ادب !

یک بیت شعر زیبا را برش زدم

و همین‌طور واژه ی بهت انگیزِ عشق

و عبارتِ قلبم را !

بخش آشپزی را خواندم تصاویر خوردنی های

هوس انگیز به وسوسه ام‌ انداخت

فوری به سمت آشپزخانه رفتم و میلک شیک

توت فرنگی داخل یخچال را ربودم ، آن را

فرز و سریع بلعیدم تا گیر خواهر اعجوبه و دیکتاتور خود نیفتم .

به سراغ روزنامه ها رفتم واژه شیرین را

که به من چشمک می‌زد بریدم‌ و قاپیدم .

حالا زمان یافتن حروف اضافی بود .

چندین ساعت طول کشید ولی

هیپ هیپ‌ هورا بالاخره آماده شد .

نامه ی من هم با تیکه های روزنامه چنین شد :

قلبم را بشکاف قاتل شیرین من

در مسابقه طوفانی عشق بازنده منم !

تو را به حاتم طایی مثل زنند و خطاست

گل شکفته که گوید به ارغوان ماند !

نامه
۱۵
۲
یک نویسنده بی ذوق 🐛
یک نویسنده بی ذوق 🐛
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید