ویرگول
ورودثبت نام
بهار
بهار
بهار
بهار
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

مرگ.

مرگ،مرگ،مرگ.....

پایان جهان؟

ادامه زندگی؟

چه کسی می داند در آن طرف پرده های نامرئی جهان چه میگذرد ، تو میدانی؟

بعید می دانم!

منم مثل تو هستم،اگاهی کامل ندارم فقط میتوانم نقش راوی را برای همچین بحثی داشته باشم.مرگ برای من مثل غرق شدن در بین جسم های بی جانی است که با دست هایشان مرا به عمق تاریکی میکشند،مرگ برای من مثل مرگ کودکی ۳ساله در تیمارستان است که بخاطر سروصدای زیاد به او قرص می‌دهند تا بمیرد،مرگ برای من مثل ترس ان کودکانی است که شب ها بخاطر تصور بمب باران خواب به چشمانشان نمی اید،مثل صدای یک نواخت دستگاه ضربان قلب،مثل صدای نفس های پیرمردی که درحال جان دادن است و صدای بلند تیک تاک ساعت در گوشش که حکم لالایی را دارد.تصور مرگ برایم همینقدر وحشتناک است،انسان بودن نیز یک حقیقت ترسناک است،ترسناک تر از مرگ،زندگی تنها کیفر است این را نیز جنون گفته است!در آخر چیزی جز تن عریان و تسخیر شده برایمان باقی نمی ماند و وقتی انسان می فهمد که سرنوشت رنج کشیدن است مجبور میشود که تحمل رنج و عذاب را به عنوان تنها وظیفه ی خاص خود بپذیرد.زندگی چرخه ی وسیع تری از خود زندگی و مرگ،رنج و عذاب را در برمیگرد،با گام هایی سرشار از خستگی راه می رویم،قدم میگذاریم در مسیری که نامش را زندگی گذاشته ایم. درحالی که فقط بی میل نفس میکشیم....

مرگ
۴
۲
بهار
بهار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید