نارسیس مهدوی·۱۷ ساعت پیشآخرش چی؟این روز ها با احساس عجیبی زندگی میکنم.هر شب برنامه فردا را مینویسم تا انجام دهم . هر روز دفتر برنامه را باز میکنم.صدر برنامه ها به پادکس…
نگار·۱۸ ساعت پیشبدرقه آقا کوچولوآقا کوچولوسلام کوچولوی من.امیدوارم الان که دیگه تو این دنیا نیستی، جات خوب باشه و آزاد باشی.امیدوارم بتونی پرواز کنی و بری به جاهایی که دوس…
دنیا·۱۹ ساعت پیشزندگی نزیسته...چندروز پیش یکی ازدوستانم ازفرط عصبانیت وخستگی ،گفت :کاش می مردم وراحت میشدم .چه زندگی نکبتیحق هم داشت ،اینقدر این گره های زندگی زیادشده اند…
یارا·۱ روز پیش( نِـ ) میگذرد.داشتم نگاهش میکردم. نه از روی ترحم که از روی کنجاوی سردی که آدم به یک جسد در حال متلاشی شدن دارد. انگار که تکه های وجودش را با چاقوی کند…
Fatemeh·۱ روز پیشدرخت پیر و درد دوری اشگل ها پژمرده اند،سنگ شکسته اند،علف های هرز نای ادامه دادن ندارند،خاک جوانه نمیدهد،گنجشک ها در افتاب نشسته اند،کلاغ مات و مبهوت نشسته،بلبل ه…
خانم آلبالو·۲ روز پیشمرگخواستن هایی که در لحظه اتفاق می افتند، جز شیرین ترین های زندگی اند. و چه تلخ می شود که در اوج خواستن، نه، اما، ولی و اگر بشنوی. چرا که تو ف…
آشور·۲ روز پیشبیا یکم غر بزنیمدیدی بعضی از روزا هر چقدر هم آدم مثبت و خوش انرژی باشی دوست داری غر بزنی. من امروز از اون روزامه. صرفا جهت اینکه خالی بشم دارم مینویسم. همه…
دختری از آن سو·۲ روز پیشمدفن پروانه تونمیدانم کی از این رویای کابوس وار بیدار میشوم نمیدانم برای ساعتی زندگی کردن چند قرن باید مردگی بکشم ؛ هیچ نمیدانم از پنجره بیرون را مینگرم…
Del_noori·۳ روز پیشسخت مثلِ دختر بودن! (مرگِ پروانگی)سرزنده نه،ما دخترانی خسته بودیمآزاده نه ،در پیله هایی بسته بودیمرویایمان ،آزادی از چنگالِ غم بودبیزارِ از،پستی و قعرِ دره بودیمآنقدر اَنگِ…
مأوا مقدم·۳ روز پیشبخند...اگر شبی اگر سپیده دمیبه آسمان ها سفر کردم بخنداگر نیمه شبی چشم بستهبه کهکشان ها رفتم بخندحتی اگر کوله بار حسرت ها رابا خود بردم بخندبخند اگ…