Zahra·۲ روز پیشبازم مرگ...بعد گریه کردن، غذا را آوردند.دلم نمی آمد غذا را بخورم این چه رسم مسخره ایست که بعد مرگ کسیهمه را بنشانند سر سفره تا دلی از عزا در بیاوردندا…
یادداشتهای یک دوقطبی·۲ روز پیشدر انتظار معجزهپنجمین روز آسایشگاه در کنار برادرم و در انتظار معجزه...
بهار·۴ روز پیشمرگ.مرگ،مرگ،مرگ.....پایان جهان؟ادامه زندگی؟چه کسی می داند در آن طرف پرده های نامرئی جهان چه میگذرد ، تو میدانی؟بعید می دانم!منم مثل تو هستم،اگا…
Parisa Asadi·۵ روز پیشسیاهنامهساعت ۳ صبحه. حالم یهو بد میشه. بیدلیل اشکام سرازیر میشه. روز خوبی داشتم، از تلاشهای خودم راضی بودم. پس دلیل این اشکها چیه؟دلشوره میافته…
آری·۶ روز پیشبرایم مهم نیست.با هر بوقی که میخورد، قلبم تندتر میزند؛ نه از شوق، از ترس.جواب میدهد:«الو، بفرمایید.»حالَش را میپرسم.میگوید خوب است.چند سؤال دربارهی…