تصور کن که قرار است از تهران به تبریز بروی،
از کدام مسیر؟
چرا؟
چرا؟
چرا؟
چرایی؛ منِ ادبیاتی که زنگزده و از کار افتاده است را به مرز جنون میکشاند. من چرایی ندارم اما برای نوشتن تهران تا تبریز، برای فهمیدن تهران تا تبریز، برای واقعا وجود داشتن باید چرایی داشت.
من از میان بطلان و کرختی، عصر به عصر تا پارک سر خیابان میروم تا تلاش کنم که سیگار بکشم.
من از ژرفای علافی نخ زندگی را به زور تا باقلوا فروشی میکشم و باز به سرنخ بیجان امید تا خانه میآیم.
شاید علافی واقعا هنر است، میخواهم در زندگی از در ستایش بطالت راسل مایه بگذارم. میخوام همهی دنیا را طوری تکه تکه کنم و کنار هم بدوزم که من و از تهران تا تبریزم بدون چرایی، بدون هدف، فقط طی شویم.
طی شود و ستایش شود.
زور من به دستکاری روابط علت و معلولی میرسد؟
به راستی که در ستایش بطالت.

من از تهران تا تبریزم را سریال میبینم. تا میتوانم سریال میبینم. مهم نیست که تا تبریز این کتاب کسالت آور بسته نشود. مهم نیست که مثل خیلیها داستانم در رشت به بلوغ نمیرسد. مهم نیست که پول ندارم. مهم نیست که بلد نیستم سیگار بکشم. مهم نیست که باقلوا را اگر همانجا در مغازه بخوری دولا پهنا حساب میکند.
من میخواهم بی وقفه سریال ببینم و کتاب تکراری بخوانم. چه چیزی به دنیا اضافه میشود؟
چرا اصلا باید چیزی به دنیا اضافه کنم؟
چراهای من از بی جوابی در همان تهران در جا میزنند و من و ذهن کندِ بی عارم به بلوغ در رشت فکر میکنیم.
در ستایش بطالت را وقتی باید وسط بکشی که انتخابش کرده باشی.
من به عنوان یک انسان آزاد، انسانی که میتواند انتخاب کند، انتخاب کردم که به ظاهر علافی چنگ بزنم تا کثافتِ بی دلیلی خودم را توجیح کنم.
من به عنوان یک انسان با ارادهی آزاد رسما ریدم.
که بود که میگفت باید چاییای بخوری که ارزش شاشیدن داشته باشه؟
آدمها حتی به چای و شاش بعد از چای هم فکر میکنند و من هنوز اندر خم کوچهی دور و دراز دلیل ام.
من میگویم تهران و تو بخوان هیچ جا، تو بخوان وهم، تو بخوان خط تیره. حتی شروع این دفتر هم انتزاعی از یک پایتخت در مرز فروپاشی است.
من حتی تهران و تبریزم را نمیشناسم و حمله میکنم به جهان تا جایی میان این شلوغی پیدا کنم، تا شاید جایی برای این بیهودگی بسازم.
اصلا اگر تو دنبال جایی در جهان باشی حق داری از ارزش علافی حرف بزنی؟ سهم این انسان آزاد با ارادهی آزاد چقدر است؟
چقدر میشود از منطق داستان و شخصیتپردازی خارج شد تا تکهای از این انسان آزاد را ابراز کرد؟
من از تهران تا تبریزم را هر کاری کردم و هر وری رفتم و هر طوری خواندم و نوشتم نه از تهران شروع شده بود نه در تبریز تمام.
من از تهران تا تبریزم را به قدری کوچک و خرد کردم که تبدیل شده به از طبقهی یک تا دو.
🤷🏻♀️