ویرگول
ورودثبت نام
عبدالمالک دهانی
عبدالمالک دهانیسازنده بازار بزرگ مهرستان. آرزویم سربلندی بلوچستان و رونق سفره همشهریانم است. این مجموعه را به نیت اشتغالزایی و باقیات‌صالحات بنا کردم؛ باشد که به دعای خیر شما، نامی نیک از ما در تاریخ بماند.
عبدالمالک دهانی
عبدالمالک دهانی
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

عبور از طوفان برجام و دلار ۳۰ هزار تومانی؛ وقتی تعهد مهم‌تر از سود شد (قسمت دوم)

‌

در قسمت قبل گفتم که چگونه بذر احداث این مرکز خرید در مهرستان کاشته شد و کار را با چه نیتی آغاز کردیم. اما هیچ‌کس پیش‌بینی نمی‌کرد که درست در میانه راه، طوفانی وزیدن بگیرد که نه‌تنها دنیای سیاست، بلکه رگ‌های اقتصادی پروژه‌ی ما را هم بفشارد.

‌

سقوط برجام و آغاز زلزله در کارگاه

پروژه با شور و شوق فراوان به پیشرفت فیزیکی ۲۰ درصدی رسیده بود. اسکلت بتنی در زمینی به مساحت ۳۱۷۲ متر مربع کم‌کم قد می‌کشید و رویای ۱۰۰ باب مغازه برای جوانان شهر در حال تعبیر بود. اما ناگهان خبرها تغییر کرد. با خروج ترامپ از برجام، گویی نبض بازار ایستاد. دلار ۳ هزار تومانی پله‌های صعود را با سرعتی باورنکردنی طی کرد و به مرز ۳۰ هزار تومان نزدیک شد.

‌

این فقط یک عدد نبود؛ این یعنی قیمت میلگرد، سیمان و دستمزدها ده برابر شده بود، در حالی که قراردادهای ما با نرخ‌های قبلی بسته شده بود.

اعتصاب در قلب پروژه: سخت‌ترین دوراهی زندگی

یک روز صبح وقتی به کارگاه رفتم، سکوت سنگینی حاکم بود. پیمانکاران که زیر بار هزینه‌های کمرشکن کمر خم کرده بودند، دست از کار کشیدند. آن‌ها حق داشتند؛ با قیمت‌های جدید، ادامه کار برایشان به معنای نابودی زندگی‌شان بود.

‌

در آن لحظات دو راه پیش رو داشتم:

۱. طبق قانون و ماده‌های خشک قرارداد، آن‌ها را مجبور به ادامه کار کنم یا جریمه بگیرم (که نتیجه‌اش تعطیلی پروژه و ناامیدی شهر بود).

۲. تمام سنگینی این اختلاف قیمت نجومی را خودم به تنهایی به دوش بکشم.

‌

ایستادگی به قیمت ضرر شخصی

من راه دوم را انتخاب کردم. وجدانم اجازه نمی‌داد کارگری که در گرمای مهرستان عرق می‌ریزد، یا پیمانکاری که به من اعتماد کرده، به خاطر نوسانات جهانی سیاست، سفره‌اش کوچک شود. اعلام کردم که تمام ضرر و زیان پیمانکاران را شخصاً تقبل می‌کنم. نمی‌خواستم چراغی که به نیت آبادانی مهرستان روشن شده بود، به خاطر "پول" خاموش شود.

‌

آن روزها فشار روانی و مالی وصف‌ناپذیری بر من گذشت. بسیاری می‌گفتند: «کار را رها کن، این پروژه دیگر صرفه اقتصادی ندارد.» اما پاسخ من یک جمله بود: «من با مردم و آینده این شهر عهد بسته‌ام، نه با دلار.»

امروز که به آن ۱۰۰ باب مغازه نگاه می‌کنم، بیش از آنکه به ستون‌های بتنی افتخار کنم، به آن تصمیمی افتخار می‌کنم که در اوج بحران گرفتم. اگر آن روز عقب می‌نشستم، امروز این مرکز خرید وجود نداشت تا نان‌آور صدها خانواده باشد.

‌

این ساختمان فقط از بتن و میلگرد نیست؛ تار و پود این بنا از "ایستادگی" و "گذشت" بافته شده است.

‌

این داستان هنوز ادامه دارد... در قسمت بعد از چالش‌های فنی و نقشه‌هایی خواهم گفت که برای سازگاری با نیازهای جدید شهر، بارها تغییر کردند.

‌

(سربلندی مهرستان، آرزوی قلبی ماست)

نرخ‌های قبلی بسته شده بود.

فشار روانیبرجامدلارتجربه
۰
۰
عبدالمالک دهانی
عبدالمالک دهانی
سازنده بازار بزرگ مهرستان. آرزویم سربلندی بلوچستان و رونق سفره همشهریانم است. این مجموعه را به نیت اشتغالزایی و باقیات‌صالحات بنا کردم؛ باشد که به دعای خیر شما، نامی نیک از ما در تاریخ بماند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید