همه چیز از یک ملاقات ساده شروع شد. خردادماه سال ۱۳۹۶ بود و من در دفتر نقشهبرداریام مشغول کار بودم. آن روز مرحوم مرادسپاهی (که یادش گرامی و روحش شاد باد) برای انجام کارهای تفکیک سندِ ملک خود پیش من آمد. در خلال صحبتها، پیشنهادی داد که در ابتدا آن را چندان جدی نگرفتم: خرید آن زمین.
اما تقدیر چیز دیگری بود. آن پیشنهاد مثل بذری در ذهنم کاشته شد. چند روز با خودم خلوت کردم؛ به بنبستهای ترافیکی شهر، به جوانان جویای کار مهرستان و به جای خالی یک مرکز خرید مدرن فکر کردم. سرانجام تصمیمم را گرفتم. به مرحوم مرادسپاهی زنگ زدم و اعلام آمادگی کردم. اما نه برای یک معامله ساده ملکی؛ بلکه با نیتی بزرگتر: اشتغالزایی، رونق کسبوکار و روانسازی ترافیک قلب شه.
ر.آغاز نبرد با سختیها (آبان ۱۳۹۶)
برج ۸ سال ۹۶، کلنگ کار بر زمین خورد. اما ساختوساز در آن ابعاد، آن هم در منطقهای که محدودیتهای خاص خود را داشت، سفری پر از سنگلاخ بود.
سختیهایی که در این مسیر تجربه کردم:
۱. تأمین مصالح در تلاطم بازار: بارها با نوسانات شدید قیمتها روبرو شدیم. روزهایی بود که برای تأمین میلگرد و سیمان استاندارد، باید هفتهها پیگیری میکردیم تا کیفیتِ بنا فدای سرعت کار نشود.
۲. نظارت پابهپای کارگران: شبهایی را به یاد دارم که تا دیرهنگام، پابهپای کارگران و معماران در محل پروژه میماندم. چه در سرمای خشک زمستان و چه در گرمای طاقتفرسای منطقه، حضور مستقیم در کارگاه را واجب میدانستم تا خشتی روی خشت کج نرود.
۳. مسئولیت سنگین اعتماد مردم: سنگینی مسئولیتِ سرمایههای مردم و امیدی که در دل جوانان شهر ایجاد شده بود، بار سنگینی بود که گاهی خواب را از چشمانم میربود؛ اما شوق آبادانی، توان دوباره میبخشید.
۴. ایستادگی در برابر ناملایمات: در مسیر هر کار بزرگی، همیشه نقدها و ناملایماتی هست. اما ایمان به هدف (سربلندی مهرستان) سدی بود در برابر تمام دلسردیها.
امروز که سال ۱۴۰۵ است...
وقتی به عقب نگاه میکنم، آن سختیها مثل صیقلی بودند که الماسِ این پروژه را تراشیدند. امروز که ۶ سال از افتتاح میگذرد و نانِ حلال بر سر سفرههای بسیاری میرود، خستگی آن سالها به کلی از تنم بهدر شده است.
این بنا را به نیت باقیاتصالحات نهادم. از شما عزیزان میخواهم هرگاه از رونق این بازار خشنود شدید، یادی از بانیان و گذشتگان این مسیر (بهویژه مرحوم مرادسپاهی) کنید و با دعای خیری، ما را در ثواب این آبادانی شریک کنید.
این داستان ادامه دارد... در قسمت بعد از چالشهای عجیب مهندسی و نقشههایی که بارها تغییر کرد خواهم گفت
(سربلندی مهرستان) سدی بود در برابر تمام دلسردیها.