ای معشوقه من، ارزو میکنم هرجای دنیا که باشی حالت خوب باشد. این آخرین سخنان من به توست.
سخنانی که بوی مرگ و تنهایی میدهند..
چند روز از اخرین پیامت به من میگذرد و تو نمیدانی که من چه حالی دارم. نمیدانی و نمیپرسی..
درحالی که ای عشق من، دنیا پر از خداحافظی های غیرمنتظره است، کاش قبل آنکه دلم را میشکستی به این فکر میافتادی که اگر روزی پر بکشم احساس گناه نخواهی کرد؟
دلت برای دخترکوچولوی خود تنگ نخواهد شد؟
اما میدانی عزیزتر از جانم، اگر تو روزی کنارم بیایی و اسمم را بر تکه سنگی بیجان فریاد بزنی، من از اینکه نتوانم به تو بگویم "جانم" چقدر ازرده خاطر خواهم شد..
ای زیباترین اتفاقم، به خاطر داری که مرا دلیل زندگی خود خطاب میکردی؟ حال چگونه بدون دلیلت میتوانی زنده بمانی؟:)
خاطرت هست که روزی به من گفتی اگر من مال تو نباشم تو برای عزرائیل خواهی شد؟ ایا منظورت از عزرائیل همان دخترک بور چشم آبی زیبا بود؟
ای ماه شبهای تاریکم، تو رفتی و قلب مرا با خود بردی، تکه تکه اش کردی و آن تکه هارا در گورستان آرزوها دفن کردی، اما من تو را میبخشم، قلبت را پس میدهم بدون آنکه خط و خشی روی آن بیوفتد و از تو میخواهم که مراقبش باشی
چون من میدانم زندگی بدون قلب چقدر درددارد:)