ویرگول
ورودثبت نام
𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..
𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..ای آنکه‌دوست‌دارمت،اماندارمت،جایت‌همیشه‌دردل‌من‌دردمیکند..
𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..
𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..
خواندن ۱ دقیقه·۶ ماه پیش

مرگ

به هنگام غروب، درحال قدم زدن برروی سنگفرش پیاده روی آن شهر غم‌ها بود.

شهری که کوچه پس کوچه هایش بوی مرگ و ناامیدی میداد و مردم آن دیار هنگام دیدن یکدیگر بجای لبخند، چهره ای خالی از احساسات به یکدیگر نشان میدادند.

پسرک امروز واژه جدیدی شنیده بود: "مرگ"

او معنای دقیق کلمه را نمیدانست‌، چون ذهن کودکانه اش هنوز نمی‌توانست دنیای بزرگان و واژه هایش را درک کند، پس به سوی گشاده رو ترین ادم شهر افسرده یعنی پدربزرگش رفت.

پدربزرگ با دیدن نوه اش با گرمی از او استقبال کرد و به او چایی تعارف کرد.

پسرک با صورتی متفکر شیرینی کوچکی از ظرف برداشت و مشغول خوردن شد.

پدربزرگ که حالت چهره اش را دید از او درباره چیزی که فکر او را به خود مشغول کرده پرسید.

پسر گفت: پدربزرگ، مرگ چیست؟

پدربزرگ پس از اندکی مکث گفت: مرگ یعنی پایان زندگی، هنگامی که انسان دیگر نفس نمیکشد. اما پسرشیرینم، مرگ با نفس کشیدن نیز ممکن است، زمانی که برای فرد ذوقی باقی نماند، زمانی که دیگر با دیدن زیبایی ها لبخند نزند، حتی هنگامی که با دیدن معشوقه اش دیگر پروانه ای در قلبش پر نزند. این یعنی مرگ و هزاران ادم مرده در سراسر جهان وجود دارد..

مرگ
۴
۰
𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..
𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..
ای آنکه‌دوست‌دارمت،اماندارمت،جایت‌همیشه‌دردل‌من‌دردمیکند..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید