ویرگول
ورودثبت نام
دوران
دوران
دوران
دوران
خواندن ۴ دقیقه·۲ روز پیش

رهبری واقعی کیست؟

در تاریخ دوازده بهمن ۱۳۵۷، هواپیمایی از پاریس به زمین نشست که نقطه شروع تحولات عظیمی در تاریخ ایران شد. جمعیتی که از فرودگاه تا بهشت زهرا جمع شده بودند، بی صبرانه منتظر ورود آیت اللّه خمینی بودند. رهبری که سالها از وطن دور بود و حالا برای تغییر نظام سیاسی ایران وارد تهران شده بود.  اما چطور یک فقیه در تبعید به رهبری برای انقلاب مردم بدل شد؟ چه ویژگی‌هایی در آیت اللّه خمینی وجود داشت که او را از دیگر رقبا متمایز می‌کرد؟ آیا این خصوصیات در مدعیان جدید رهبری مردم ایران وجود دارد؟

خصوصیات یک رهبر واقعی چیست؟

برای درک این جایگاه باید به سراغ الگوهای علمی در حوزه علوم سیاسی و جامعه‌شناسی رفت. ماکس وبر، جامعه‌شناس مشهور، مفهومی به نام رهبری کاریزماتیک را مطرح می‌کند که بر مبنای پیوند عاطفی و اخلاقی میان رهبر و توده مردم در زمانه‌های بحران شکل می‌گیرد. رهبر کاریزماتیک کسی است که وقتی ساختارهای موجود دیگر پاسخگوی نیازها نیستند، با ارائه یک بینش روشن، امید را زنده می‌کند. مردم در کلام او، آرزوهای سرکوب‌شده خود را پیدا می‌کنند. این نفوذ چنان عمیق است که حتی ناظران خارجی که در جبهه مقابل او قرار داشتند نیز نتوانستند آن را نادیده بگیرند. هنری کسینجر، استراتژیست ارشد آمریکایی، در مورد آیت‌الله خمینی می‌گوید: «او با معیارهای مادی قابل سنجش نبود. او با تکیه بر ایمان و معنویت، توازن قدرت جهانی را به هم زد و نشان داد که قدرت‌های بزرگ در برابر اراده‌ای که ریشه در باورهای یک ملت دارد، آسیب‌پذیر هستند. »

تحلیل عملکرد آیت‌الله خمینی نشان می‌دهد که او بر خلاف رقبای سنتی، بر «تغییر پارادایم» تمرکز داشت. در حالی که گروه‌های سیاسی دیگر به دنبال سهم‌خواهی در ساختار موجود یا اصلاحات ساختاری بودند، او با نفی کلیت نظام شاهنشاهی، یک هدف نهایی و جایگزین را معرفی کرد. این استراتژی باعث می‌شود که رهبر از یک «مصلح» به یک «بنیان‌گذار» تغییر جایگاه دهد.

اما آنچه در روند حرکت او برجسته بود، حفظ یک خط مشی ثابت در طول سالهای مبارزاتش بود. رفتاری که در روان‌شناسی سیاسی باعث تولید «اعتبار لرزش‌ناپذیر» می‌شود. این ثبات باعث شد تا توده‌ها او را به عنوان تنها نقطه اتکای قابل پیش‌بینی در میان تلاطم‌های سیاسی آن روزگار بپذیرند. او برخلاف نخبگان تحصیل‌کرده آن زمان، از زبانی برای ارتباط استفاده کرد که کدهای مشترک فرهنگی و مذهبی جامعه را فعال می‌کرد. او به جای ابداع مفاهیم بیگانه، مفاهیم موجود در بطن سنت را بازتولید و به ابزاری برای بسیج توده‌ها تبدیل کرد.

محمد هیکل، نویسنده برجسته عرب، این پیوند میان گذشته و حال را با دقت توصیف کرده و می‌گوید: «او مانند گلوله‌ای بود که از قرن هفتم شلیک شده و در قرن بیستم به هدف نشسته است.» این جمله بیش از آنکه توصیفی شاعرانه باشد، به یک واقعیت ساختاری اشاره دارد؛ قدرت او ریشه در «بازگشت به اصالت» داشت. او توانست خلأ هویتی ناشی از نوسازی‌های سریع و دستوری دوران پهلوی را با استفاده از ریشه‌های تاریخی جامعه پر کند. در واقع، نفوذ او نه ناشی از یک اتفاق، بلکه حاصل انطباق دقیق پیام او با نیازهای هویتی جامعه‌ای بود که خود را در ساختار رسمی کشور غریبه می‌دید.

خصوصیات یک رهبر ساختگی چیست؟

در مقابل، بررسی وضعیت چهره‌هایی نظیر رضا پهلوی نشان می‌دهد که ادعای رهبری آن‌ها با بن‌بست‌های جدی در تئوری‌های علوم سیاسی مواجه است. رهبری سیاسی، برخلاف مقام‌های تشریفاتی، محصول یک فرآیند ایجابی و میدانی است که تنها در دل بحران‌ها و از طریق مواجهه مستقیم با خطرات تثبیت می‌شود. در مدل‌های مدرن جامعه‌شناسی قدرت، رهبری که صرفاً بر پایه وراثت یا بازسازی احساسی خاطرات گذشته بنا شده باشد، فاقد سازوکار تولید مشروعیت است. این فقدان مشروعیت میدانی رضا پهلوی باعث شده تا حتی وفادارترین چهره‌ها به ساختار سیاسی پیشین نیز نسبت به کارآمدی این جایگاه انتقاد کنند.

اردشیر زاهدی، که خود از شخصیت های مهم پادشاهی پهلوی بود، در نقد این رویکرد می‌گوید: «او (رضا پهلوی) که خود را رهبر مخالفان می‌داند، حتی نتوانسته یک سازمان منسجم ایجاد کند. کسی که با پول خارجی زندگی می‌کند و در تمام این سال‌ها هیچ قدم موثری برای مردمش برنداشته، نمی‌تواند ادعای رهبری داشته باشد. رهبری با نشستن در خارج و حرف زدن به دست نمی‌آید.»

در واقع، یک رهبر سیاسی نمی‌تواند از فرسنگ‌ها دورتر و صرفاً از طریق کانال‌های رسانه‌ای خارجی، پیوندی ارگانیک با مطالبات لایه‌های زیرین جامعه برقرار کند. شخصیت‌های برآمده از دنیای رسانه که بقای سیاسی خود را مدیون حمایت دولت های غربی هستند، معمولاً فاقد یک دکترین یا جهان‌بینی منسجم برای مدیریت توده‌های متکثرند. این جایگاه بیشتر به یک نماد رسانه‌ای شباهت دارد تا یک مرکز فرماندهی که بتواند در لحظات سرنوشت‌ساز، تصمیمات راهبردی اتخاذ کند. به همین خاطر است که یک رهبری واقعی از دل ضرورت‌های اجتماعی و با تکیه بر ایثار شخصی متولد می‌شود، اما مدل‌های مصنوعی می‌کوشند با توسل به میراث خانوادگی و حمایت قدرت‌های خارجی، مسیری میان‌بر برای رسیدن به قدرت پیدا کنند.


تاریخ معاصر نشان داده است که رهبری، نه کالایی خریدنی است و نه امتیازی موروثی. رهبری در حقیقت یک قرارداد نانوشته و عمیق بین یک شخصیت مصمم و مردمی است که برای تغییر ساختارها اراده میکند. بازگشت آیت الله خمینی در دوازده بهمن به وضوح ثابت کرد که چگونه یک اراده جمعی می‌تواند حول محوری شکل بگیرد که پیش از رسیدن به قدرت، آزمون خود را در میدان مبارزه و با تحمل هزینه‌های سنگین پس داده است. قدرت واقعی در توانایی بسیج توده‌ها حول یک ایده راهگشا نهفته است؛ هنری که میان اصالتِ ایستادگی در میدان و نمایشِ نشستن در انتظار فرصت‌های خارجی، مرزی پررنگ ترسیم می‌کند.




رضا پهلویرهبریعلوم سیاسیتاریخ ایران
۱
۱۱
دوران
دوران
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید