ویرگول
ورودثبت نام
m_80320595
m_80320595جواد ولیخانی راستابی دانش آموخته مدیریت ،فعال در حوزه صنعت مدیریت مشاغل،آموزش صنایع مدیریت و معماری
m_80320595
m_80320595
خواندن ۳ دقیقه·۶ روز پیش

مدیریت کسب و کار/نقشه راه درست

الگوی قدیمیات را زمین بگذار: نقشه‌ی نجات کسب‌وکارهای در حال توسعه

دوستِ مدیرِ هوشمند،

اگر امروز دستت را روی قلبت بگذاری و صادقانه بپرسی: «آیا سیستمی که شرکتت را می‌چرخاند، از جنسِ امروز است یا دیروز؟»، پاسخ چیست؟

بارها دیده‌ایم: کسب‌وکاری که در یک زمینه درخشان می‌درخشد، اما وقتی می‌خواهد گسترش یابد، یا وارد حوزه‌ای جدید شود، ناگهان زمین می‌خورد. ریشه را باید در یک «اعتیاد خطرناک» جستجو کرد: اعتیاد به الگوی موفقیت گذشته.

---

بخش اول: بیماری پنهان - «سندروم الگوی منتقل‌شده»

تصور کن یک جراح مغز و اعصاب برجسته، به دلیل عشق به آشپزی، یک رستوران باز کند. آیا او می‌تواند همان دقتِ میلیمتری اتاق عمل را وارد آشپزخانه کند؟ شاید. اما آیا همان سیستم‌ها جواب می‌دهد؟ هرگز.

این است «سندروم الگوی منتقل‌شده»: زمانی که مدیر، فرمول جادویی موفقیت قبلی‌اش را—بی‌کم‌وکاست—به زمینۀ جدید می‌آورد. غافل از اینکه:

«هر کسب‌وکار، اکوسیستمِ منحصربه‌فرد خودش را دارد. قوانین حاکم بر آن، زبانِ مشتریانش و روحِ حاکم بر بازارش، منحصربه‌فرد است.»

نشانه‌های بیماری:

· جمله‌ی معروف: «من قبلاً اینجوری جواب گرفتم!»

· مقاومت در برابر تحقیق میدانی («من بازار را می‌شناسم!»)

· تلاش برای کنترل تمام جزئیات، دقیقاً مانند شغل سابق

· تعجب از اینکه «چرا اینجا جواب نمی‌ده؟!»

---

بخش دوم: اشتباه استراتژیک - «توسعهٔ کورکورانه»

این، نقطهٔ اوج همان بیماری است. هنگامی که می‌خواهی کسب‌وکارت را توسعه دهی—چه از طریق نمایندگی، چه فرانچایز یا افتتاح شعبه جدید—و با چشمان بسته این کار را انجام می‌دهی.

یک مثال واقعی:

یک کافه‌ی شیک در منطقهٔثروتمندنشین شمال شهر، با طراحی مینیمال و منوی خاص، موفق است. صاحب آن، همان مدل را عیناً در یک شهر دانشجویی اجرا می‌کند. شکست می‌خورد. چرا؟

چون جامعهٔهدف تغییر کرده: از قشر مرفه به دانشجو.

چون نیازها تغییر کرده:از «تجربهٔ لوکس» به «محلی دنج با قیمت مناسب».

چون فرهنگ مصرف تغییر کرده:از عصرهای طولانی به فرصت‌های کوتاه بین کلاس.

توسعه، به معنای کپی‌پیست نیست. به معنای بازآفرینی هوشمندانه است.

---

بخش سوم: درمان - «چارچوب تطبیق هوشمند»

راهی برای پرهیز از این دام وجود دارد. این نقشه را، قدم‌به‌قدم با هم برمی‌داریم.

قدم اول: «تخلیهٔ ذهنی» (Empty Your Cup)

درهای دانش گذشته را موقتاً ببند. مانند یک مبتدی فکر کن. این به معنای نادیده گرفتن تجربه نیست، بلکه به معنای آزاد بودن از تعصب است.

تمرین:سه باور اصلی‌ات از شغل قبلی را بنویس. حالا برای هر کدام بپرس: «آیا این باور در این محیط جدید هم صدق می‌کند؟»

قدم دوم: «عکس‌برداری سه‌بُعدی از بازار جدید»

هر منطقه، یک شخصیت دارد. تو باید این شخصیت را بشناسی.

بُعد اقتصادی تحقیق:

سوالات کلیدی:قدرت خرید متوسط چقدر است؟ چه چیزی در سبد خرید اولویت دارد؟

ابزار کاربردی:تحلیل داده‌های بانکی محلی، نظرسنجی کوتاه

بُعد فرهنگی-اجتماعی تحقیق:

سوالات کلیدی:ارزش‌های محوری مردم این منطقه چیست؟ سبک زندگی روزمره چگونه است؟

ابزار کاربردی:مشاهده میدانی، گفتگو با کسب‌های قدیمی محله

بُعد رقابتی تحقیق:

سوالات کلیدی:رقیبان مستقیم و غیرمستقیم چه می‌کنند؟ چه شکافی در بازار وجود دارد؟

ابزار کاربردی:تحلیل شبکه‌های اجتماعی محلی، خرید آزمایشی

قدم سوم: «آزمون تطبیق سیستماتیک»

سیستم مدیریت فعلی‌ات را زیر ذره‌بین بگذار. برای هر بخش، از جملۀ طلایی زیر استفاده کن:

«این بخش، در اینجا چه ارزشی ایجاد می‌کند؟ اگر ایجاد نمی‌کند، جایگزینش چیست؟»

مثال عملی:

در شغل قبلی(توزیع مواد غذایی): سیستم پاداش بر اساس تعداد تحویل‌های روزانه.

در شغل جدید(آتلیه عکاسی): سیستم پاداش باید بر اساس رضایت مشتری و خلاقیت باشد.

سیستم یکسان، نتایج متضاد.

قدم چهارم: «پرواز آزمایشی قبل از سفر اصلی»

هیچ تعهد بزرگی قبل از آزمون کوچک.

برای توسعه:

· به جای افتتاح کامل نمایندگی، یک «پاپ‌آپ شاپ» (فروشگاه موقت) به مدت یک ماه راه‌اندازی کن.

· به جای اجرای کامل منو، سه محصول پرفروش قبلی را با تعدیل منطقۀ جدید تست کن.

· بازخورد مستقیم بگیر. عددها را تحلیل کن. بعد تصمیم نهایی را بگیر.

---

بخش چهارم: نقش تو به عنوان رهبر

وظیفه‌ات این نیست که سیستم قدیمی را زنده نگه داری. وظیفه‌ات این است:

«خالق سیستمی باش که برای امروز کار می‌کند، و فردا را می‌بیند.»

اقدام این هفته:

۱.یک حوزه از کسب‌وکارت که قصد توسعه‌اش را داری (یا اخیراً توسعه داده‌ای) انتخاب کن.

۲.با سه مشتری احتمالی در آن منطقهٔ جدید، مکالمهٔ صمیمانه (نه مصاحبه رسمی) داشته باش.

۳.از آنها فقط یک سؤال بپرس: «اگر می‌خواستی این خدمت را برای خودت طراحی کنی، چه شکلی بود؟»

۴.پاسخ‌ها را بدون قضاوت بنویس. اولین تغییر را بر اساس همان پاسخ‌ها اجرا کن.

---

یادت باشد:

بزرگترین خطر برای یک کسب‌وکار در حال توسعه،این نیست که ریسک کند. بزرگترین خطر این است که با چشمان بسته، در مسیر قبلی دیگری راه برود. تو نه نگهبان گذشته‌ای، که معمار آینده‌ای.

بازخوردبیماریتسترضایت مشتریسبد خرید
۰
۰
m_80320595
m_80320595
جواد ولیخانی راستابی دانش آموخته مدیریت ،فعال در حوزه صنعت مدیریت مشاغل،آموزش صنایع مدیریت و معماری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید