
هیچ حالت ایده آلی وجود ندارد.
یکی از ترس های انسان از دست دادن است.
انسانی که کم کم رشد می کند، جوانی را تجربه می کند، غرور، زیبایی و آینده ای دور و دراز…
انسانی که تلاش می کند، در میانسالی پول و موفقیت را به دست می آورد.
زوال جسمی،
نفس نفس زدن، کاهش قدرت بینایی و شنوایی،
چین و چروک های صورت، بیماری های معمول مانند بالا رفتن قند و چربی و …
و زوال عقل…
ولی هر چه زندگی پیش می رود، نزدیک تر می شود.
آدمی که آن همه تلاش کرد،
آرزو داشت،
آبرو و اعتبار و برای خودش جمع کرد،
رفته رفته ضعیف می شود، سلامتی و زیبایی اش را از دست می دهد.
نقطه ای که در آن هیچ چیز دیگر قرار نیست بهتر شود.
بیماری بدون درمان، درد جسمی، ناامیدی،
احساس درماندگی و تسلیم شدن در برابر مرگ.
اتانازی
تصمیم به از بین بردن خود
در انسانی که همیشه برای بقا تلاش می کند
تصمیم سختی است.
پدیده ای که تنها یک بار آن را تجربه می کنیم،
می تواند آخرین تقلای یک انسان درمانده برای اثبات قدرت اراده اش باشد.
من نمی خواهم بنشینم تا دیگران نابود شدنم را تماشا کنند و برایم دل بسوزانند.
پس خودم برای مرگ خودم تصمیم می گیرم.
پذیرش اتانازی برای انسان سخت است. چون ناامید شدن پیش از رسیدن مرگ سخت است.
سخت تر از همه ی این ها این است که قبول کنیم
در هر جای زندگی که چیزی به دست می آید، چیز دیگری از دست می رود.